صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤١٣
.اصل:«فَلَيْسَ لَهُ فِيمَا خَلَقَ ضِدٌّ، وَلَا لَهُ فِيمَا مَلَكَ نِدٌّ، وَلَمْ يَشْرَكْهُ فِي مُلْكِهِ أَحَدٌ، الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ، الْمُبِيدُ لِلْأَبَدِ، وَالْوَارِثُ لِلْأَمَدِ، الَّذِي لَمْ يَزَلْ وَلَا يَزَالُ وَحْدَانِيّاً أَزَلِيّاً قَبْلَ بَدِيءِ [١] الدُّهُورِ، وَبَعْدَ صُرُوفِ الْأُمُورِ، الَّذِي لَا يَبِيدُ وَلَا يَنْفَدُ».
شرح: مَلَكَ از باب «ضرب» است. لَمْ يَشْرَكْهُ، به صيغه مضارع معلومِ باب «عَلِمَ» است. الْمُلْك، به ضمّ و فتح و كسر ميم و سكون لام: مملوك؛ و به ضمّ ميم: پادشاهى. و هر دو اين جا مناسب است. الْمُبِيد، به ضمّ ميم و كسر باء يك نقطه و سكون ياء دو نقطه در پايين و دال بى نقطه: فانى كننده؛ و به كسر ميم و سكون همزه و فتح باء يك نقطه و دال بى نقطه، به صيغه اسم آلت: سبب استمرار. أَبَد (به فتح همزه و فتح باء يك نقطه و دال بى نقطه) بنابر اوّل به معنى دهر است و عبارت از اهلِ دهر است؛ و بنابر دوم، به معنى مستمرّ است. الْأَمَد (به فتح همزه و كسر ميم و دال بى نقطه): به نهايت رسيده در مال دارى. صاحب قاموس گفته: «الْامد: الْمَمْلُوءِ مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ» [٢] و مراد اين است كه: هر مال دار را مى ميراند و مال او را به هر كه مى خواهد وامى گذارد. الْأَزَلِي: بى ابتدا. قَبْلَ متعلّق است به «أَزَلِيّاً» يا به «وَحْدَانِيّاً» نيز. «قَبْل» ناظر است به «لَمْ يَزَلِ». الْبَدِيء (به فتح باء يك نقطه و كسر دال بى نقطه و سكون ياء و همزه، به صيغه فَعيل به معنى مفعول): ابتدا كرده شده؛ و حذفِ ياء آن جايز است. و به تشديد و تخفيف ياء دو نقطه در پايين بى همزه: نمايان. و بنابر دوم، مراد كارهاى ظاهر در دنياست كه آميخته به باطل است. الدُّهُور (جمع دهر): زمانه ها. بَعْد ناظر است به لَا يَزَال. الصُّرُوف (به ضمّ صاد بى نقطه
[١] كافى مطبوع: «بدء».[٢] القاموس المحيط، ج ١، ص ٢٧٥ (أمد).