صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٦
يعنى: پس گفت امام جعفر صادق عليه السلام زنديق را كه: چيست نام تو؟ گفت كه: نام من عبد الملك است (به معنى بنده يا غلامِ پادشاهِ مشهور) . گفت كه: و چيست كنيت تو؟ گفت كه: كنيت من ابو عبد اللّه است (به معنى پدر بنده يا غلامِ مستحقّ پرستشِ مشهور) . و چون زنديق به حسب ظاهر به اين اسم و كنيت راضى بوده و تغيير آنها نكرده و اين قرينه اقرار است به اين كه معنى اصلى آنها حق است ، امام عليه السلام گفت او را در اشعار به اين كه مكابره مى كنى كه: پس كيست اين پادشاهِ مشهور كه تو بنده يا غلام اويى؟ آيا از پادشاهان ساكن در زمين است ، بلكه آيا از پادشاهان ساكن در آسمان است؟ و خبر ده مرا از پسرت ، كه آيا بنده يا غلامِ مستحقّ پرستشِ ساكن در آسمان است ، بلكه آيا بنده يا غلامِ مستحقّ پرستشِ ساكن در زمين است؟ بگو در جواب ، هر چه خواستى از شقوق مذكوره تا مغلوب و ملزم شوى . هشام بن الحكم گفت كه: زنديق به فكر فرو رفت و جوابى نگفت. پس گفتم زنديق را كه: آيا برنمى گردانى بر امام جوابى را ، به معنى اين كه : جواب چرا نمى گويى؟ هشام گفت كه: پس زنديق ، اين سخن مرا ناخوش شمرد و بدش آمد . پس امام عليه السلام چون در اثناى طواف بود ، گفت كه: چون فارغ شوم از طواف ، پس بيا نزد ما . مخفى نماند كه با اهل مكابره ، زياد بر اين كه تو مكابره مى كنى ، سخنى لازم نيست و مطلب امام از اين سخن ، بيان قرينه اقرار زنديق است به معنى اصلىِ نام و كنيت خود تا مكابره او ظاهرتر شود ، نه استدلال عقلى بر اقرار يا بر اثبات آفريدگارِ به تدبير . پس كسى را نمى رسد كه گويد : در اسم و كنيت ، سهل انگارى و موافقت عرف و عادت مى شود ، چنانچه يكى از اجداد پيغمبر ما صلى الله عليه و آله كه پدر هاشم و پسر قُصَىّ است ، مَناف نام داشته ، چنانچه فرزدق گفته كه : «وَرِثْتُمْ قناةَ الْمُلْكِ غَيْرَ كَلَالَةٍ عَنِ ابْنَيْ مَنَافٍ عَبْدِ شَمْسٍ وَهَاشِمٍ» [١]
[١] الكافي ، ج ١ ، ص ٩١ ، ح ٢ .[٢] ر . ك : الصحاح ، ج ٥ ، ص ١٨١١ (كلل) ؛ بحارالأنوار ، ج ٣٣ ، ص ١٣١ ؛ أحكام القرآن ، جصّاص ، ج ٢ ، ص ١١٣ ؛ تفسير الثعلبي ، ج ٣ ، ص ٢٧٠ .