صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٣٠
تكوين، چيزى حادثِ حقيقى باشد، كائن حقيقى خواهد بود و تكوين ديگر، متعلّق به آن تكوين خواهد بود و تسلسلِ محال لازم مى آيد. و همچنين است جميع امور اعتباريّه مثل حدوث و كون و قدم و علم و سمع و بصر و قدرت؛ و لِهذَا گفته اند كه: استعمال لفظ موجود در موجود، رابطى مَجاز است. مُتَكَلِّمَ در آخر (به فتح لام) مصدر ميمى است. يعنى: راوى گفت كه: گفتم: پس آيا پيوسته اللّه تعالى سخنگو بوده؟ راوى گفت كه: پس امام گفت: به درستى كه سخن، صفتى است احداث كرده شده، نيست قديم؛ بود اللّه ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ بر حالى كه نبود سخن گفتن.
[حديث] دوم
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ «كَانَ اللّه ُ وَلَا شَيْءَ غَيْرُهُ، وَلَمْ يَزَلْ عَالِماً بِمَا يَكُونُ؛ فَعِلْمُهُ بِهِ قَبْلَ كَوْنِهِ كَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ كَوْنِهِ».
شرح: فاء تفريع در فَعِلْمُهُ اشارت به بطلانِ قول جمعى است كه مى گويند كه: علم به اين كه فلان چيز مى شود پيش از شدن آن چيز، غير علم به آن است در وقتى كه شد. و دليلِ بطلان اين كه: بنابراين آن اوّل علم نبوده؛ چه حدوثِ علم نمى باشد مگر به جهلِ سابق و زوال آن؛ و زوالِ علم نمى باشد مگر به حدوثِ جهل. يعنى: روايت است از محمّد بن مسلم از امام محمّد باقر عليه السلام ، راوى گفت: شنيدم از او مى گفت كه: بود اللّه تعالى و نبود هيچ چيز غير او. و پيوسته در آن وقت نيز كه هيچ چيز غير او نبود عالم بود به هر چه مى شود، پس بنابراين، مقدّمه علم او به آنچه مى شود پيش از شدنش، مانند علم او به آن است بعد از شدنش.
[حديث] سوم
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ «لَا تَقُولَنَّ مُنْتَهى عِلْمِهِ؛ فَلَيْسَ لِعِلْمِهِ مُنْتَهىً، وَلكِنْ قُلْ: مُنْتَهى رِضَاهُ».