صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٠٣
اشارت است به خصوصيّات بيان هاى عظمتى كه در اَذهانِ جاهلان درمى آيد. الْمَلَكُوت (به فتح ميم و فتح لام) مبالغه «مُلْك» به معنى پادشاهى، و قدرت تامّ؛ و مصداق آن نفوذ اراده و احداث به قول «كُنْ» است. الْعَمِيق: ته دار؛ و مراد اين جا، دور است. الْمَذَاهِب (جمع مَذْهَب): راه ها. التَّفْكِير: مبالغه فكر. مصداق حيرتِ عميقات مذاهبِ تفكير در ملكوت او اين است كه جمعى از صاحبان فكرِ عميق خواسته اند كه معلوم كنند كه قدرت اللّه تعالى چه قسم قدرتى است، منكر قدرت او شده اند و توهّمِ قِدَمِ عالم كرده اند. و جمعى خود را تسلّى به لفظ قدرت و لفظ حدوث عالم كرده اند و مى گويند كه: قدرت منافات ندارد با وجوب سابق و لزومِ نظر به ذات و اَسلِم طرقِ ترك تعمّق در امثال اين مسائل؛ و اكتفا است به آنچه معلوم است مجملاً نزد هر طفلى كه به حدّ تميز رسيده كه فاعلِ آسمان و زمين ـ بلكه فاعل ذرّه ـ به قول «كُنْ» بر هر چيز تواناست. و مصداق انقطاعِ جوامعِ تفسير پيش از رسوخ در علم او اين است كه جمعى خواسته اند كه دانند كه علم او به چه نحو است، منكر علم او شده اند و جمعى اكتفا به علم اجمالى كرده نفىِ علم تفصيلىِ او كرده اند و امثال اينها ميان خود را به آن بسيار است. مراد به غَيْبِ مَكْنون، كُنه ذاتِ اللّه تعالى است، يا مراد، احكامى است كه سوى رسول عليه السلام وحى شده و بيان شد در خطبه مصنّف در شرح «أَطْلَعَهُمْ عَلَى الْمَكْنُونِ مِنْ غَيْبِ سِرِّهِ». و مى تواند بود كه مراد علمى باشد كه اهل اسلام، مخصوصِ اللّه تعالى مى دانند. الْحُجُب (به ضمّ حاء بى نقطه و ضمّ جيم، جمع حجاب پرده ها. و مراد اين جا مشكلاتى است كه مانند پرده هاست، به اعتبار اين كه كسى كه آنها را نداند، غيب مكنون را نمى داند به طريق اولى، خواه علم به آن مَوقوفٌ عَلَيْهِ علم به غَيبِ مكنون باشد و خواه نه. الطَّامِح: بسيار دور رونده در طلب چيزى، و تابع هوا. و اوّل، مناسب تر است اين جا و دوم، مناسب تر است در حديث پنجمِ اين باب.