صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٥٨
عودِ آن، چنانچه در نهج البلاغه است در خطبه اى كه اوّلش: «مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ» است كه: «وَاِنَّهُ يَعُودُ سُبْحَانَهُ بَعْدَ فَنَاءِ الدُّنْيَا وَحْدَهُ لَا شَيْءَ مَعَهُ ـ تا قول او كه: ـ ثُمَّ يُعِيدُهَا مِنْ هذَا الْفَنَاءِ» [١] تا آخريّت او مبدأى و منتهايى داشته باشد، بلكه در وقت بودنِ غير او نيز او آخر است؛ به اين معنى كه او پايانِ كارِ هر پايانِ كار است، چنانچه گذشت در «بَابُ الْكَوْنِ وَالْمَكَانِ» كه باب ششم است در امثال حديث چهارم كه: «انْقَطَعَتْ عَنْهُ الْغَايَةُ وَهُوَ غَايَةُ كُلِّ غَايَةٍ» [٢] و بيان شد. لَمْ يَسْبِقْهُ به صيغه مضارع غايب معلومِ باب «ضَرَبَ» و «نَصَرَ» است. وقت، عبارت است از قطعه اى از دهر كه به آن آزموده مى شود طول و قصرِ بقاى چيزى، نظير «گز» در مساحت اجسام، چنانچه مى گويند كه: چند وقت است كه فلان در اين شهر است. و زمان، مستعمل مى شود در كمتر از وقت نيز. التَّعَاوُر (به عين بى نقطه و راء بى نقطه، مصدر باب تَفاعل): دريافتن به نوبت. مراد به نفى تعاورِ زياده و نفى تعاورِ نقصان، بيان استجماع جميع صفات كمال است، پس صفات ذات او نه چنين است كه گاهى زياد شود از آنچه هست و گاهى نشود و بر قرار اوّل باشد. و أيضاً صفات ذات او نه چنين است كه گاهى ناقص شود و گاهى نشود و بر قرار اوّل باشد. أَيْن (به فتح و كسر همزه و سكون ياء دو نقطه در پايين) با تنوين است و به معنى حِين است. ثُمِّ (به ضمّ ثاء سه نقطه و تشديد ميم) با تنوين است و عبارت است از اسباب كارى، مثل «اَثاثُ الْبَيْت» و مراد اين جا، اين است كه: فعل او به قول «كُنْ» است و محتاج به اعانتِ اَدَوات نيست. و مى تواند بود كه مأخوذ باشد از «ثُمَّ» به ضمّ ثاء و فتح ميم مشدّده، نظير «قِيل و قَال» و مراد اين باشد كه: فعل او مُتراخى از اراده او نيست.
[١] نهج البلاغة، ص ٢٧٦، خطبه ١٨٦.[٢] الكافي، ج ١، ص ٨٩ ، ح ٤.