صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٩٥
غَيْرُهُ مرفوع است و صفتِ «شَيْء» است بنا بر مشهور كه «غير» و «مثل» به اضافه، كسب تعريف نمى كنند و تقييد «شَيْء» به «غَيْرُهُ» اشارت است به ثبوتِ مَعدومات در خارج در ازل، پس مراد به غير اين جا كائنى است كه عينِ ذات اللّه تعالى نباشد، به آن معنى كه مذكور شد در شرح حديث اوّلِ باب دوازدهم در شرح: «وَالْعِلْمُ ذَاتُهُ وَلَا مَعْلُومَ» [١] تا آخر. يعنى: و اگر مرادت اين است كه اَسما و صفات، عين اوست به معنى مَجازى و آن اين است كه: آن اَسما و صفات هميشه بوده، پس به درستى كه هميشه بوده، احتمال دارد دو معنى را؛ پس اگر مرادت محضِ دو چيز است: اوّل اين كه هميشه آن اسما و صفات نزد اللّه تعالى بوده در علمش، به معنى اين كه هميشه مى دانست كه اسما و صفات او حادث خواهد شد. دوم اين كه هميشه اللّه تعالى مستحقّ آن اسما و صفات بوده، به اين معنى كه اگر آن اسما و صفات حادث شود و خلايق او را به آنها ياد كنند و ثنا گويند، در قضايا كاذب نباشند، پس آرى حق است آنچه مرادِ توست. و اگر مرادت زياد بر آن دو چيز است؛ به اين روش كه گويى كه هميشه آن اسما و صفات ممتاز از هم بوده و هر كدام از آنها كائِن فِي نَفْسِهِ بوده، پس هميشه تصوير آنها و شمردنِ آنها و تفصيل حدود آنها بوده، پس اى پناه گرفتن به اللّه تعالى از قائل شدن به اين كه هميشه بوده با اللّه تعالى چيزى غيرِ اللّه تعالى، به معنى اين كه اين مرادِ تو ظاهِرُ الْبُطْلان و باعثِ هلاك است.
.اصل:«بَلْ كَانَ اللّه ُ وَلَا خَلْقَ، ثُمَّ خَلَقَهَا وَسِيلَةً بَيْنَهُ وَبَيْنَ خَلْقِهِ، يَتَضَرَّعُونَ بِهَا إِلَيْهِ، وَيَعْبُدُونَهُ وَهِيَ ذِكْرُهُ، وَكَانَ اللّه ُ وَلَا ذِكْرَ، وَالْمَذْكُورُ بِالذِّكْرِ هُوَ اللّه ُ الْقَدِيمُ الَّذِي لَمْ يَزَلْ».
شرح: بَلْ اضراب است از «أَنْ يَكُونَ مَعَهُ شَيْءٌ غَيْرُهُ». الْخَلْق: آفريدن، و آفريده شده. و هر دو اين جا مناسب است. الْوَسِيلَة: باعث نزديكى و تقرّب. و نصب آن، بر حاليّت است. و مى تواند بود كه
[١] آل عمران (٣) : ٦.[٢] الكافي، ج ١، ص ١٠٧، ح ١.