صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٨٤
شرح حديث سوّمِ باب سابق ـ و امام عليه السلام در جواب ، احتراز از آن استعمال كرده . و اين كه سائل ، در فقره آينده ، إِنِّيَّةٌ گفته و وجود نگفته ، شايد كه مبنى بر فهميدنِ اين دقيقه باشد . يعنى : گفت پرسنده كه: پس به تحقيق جدا كردى صانع عالم را از بودنش ؛ چه حكم كردى به بودنِ بودنش؟ مرادش بيانِ اين است كه : واجبِ بالذّات ، نفسِ بودن است ، نه معنى اى كه بودن داشته باشد. گفت امام عليه السلام در مقامِ منع كه: جدا نكردم او را از بودن در خارجِ ذهن ؛ به اين معنى كه حكم به بودنِ بودن او در خارج نكردم ، وليك من حكم به بودنِ او كردم ؛ چون نبود ميانِ حكم به نبودن و حكم به بودن ، حكمى و مرتبه ديگر ؛ و حكم به نبودن ، مفسده داشت ، چنانچه بيان شد در ابطالِ جانب اوّل از دو جانب كه مذكور شد .
.اصل: قَالَ لَهُ السَّائِلُ: فَلَهُ إِنِّيَّةٌ وَ «نَعَمْ، لَا يُثْبَتُ الشَّيْءُ إِلَا بِإِنِّيَّةٍ وَمَائِيَّةٍ».
شرح: الْاءِنِّيَّة (به كسر همزه و كسر نون مشدّده و تشديد ياء دو نقطه در پايين) : هستى . الْمَائِيَّة (به الف و كسر همزه و تشديد ياء دو نقطه در پايين) : ذات ، كه البتّه اسمِ عين آن ، جامدِ محض است ؛ به اين معنى كه معلومى است نزد اللّه تعالى كه اگر تعبير از آن ، به لفظى ممكن مى بود در اِفاده و استفاده ، البتّه آن لفظ ، جامدِ محض مى بود ، بنابر اين كه هر اسم مشتق و مانندِ مشتق ، خارج است از فرد خود . يعنى : گفت امام را پرسنده كه: آيا پس بنابر اين كه او هستى داشته باشد ، او راست هستى و ذاتى؟ امام گفت كه: آرى ثابت نمى باشد چيزى در خارجِ ذهن ، مگر با هستى و ذاتى .
.اصل: قَالَ لَهُ السَّائِلُ: فَلَهُ كَيْفِيَّةٌ؟ «لَا لِأَنَّ الْكَيْفِيَّةَ جِهَةُ الصِّفَةِ وَالْاءِحَاطَةِ، وَلكِنْ لَابُدَّ مِنَ الْخُرُوجِ مِنْ جِهَةِ التَّعْطِيلِ وَالتَّشْبِيهِ؛ لِأَنَّ مَنْ نَفَاهُ، فَقَدْ أَنْكَرَهُ ، وَدَفَعَ رُبُوبِيَّتَهُ ، وَأَبْطَلَهُ ؛ وَمَنْ