صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٠
زمين و مانند آن ، پايين است ، با وجود آن كه حقيقت بالا و پايين ، يكى است؟ پس اين تفاوت ، البتّه به مصلحتْ بينىِ كردگارِ به تدبير است . و مى تواند بود كه مراد به سماء ، آسمان باشد و حاصل دليل اين باشد كه : هر كه فكر كند در آسمان و زمين ، مى داند كه جهان ، مانند خانه اى است كه نبوده و داناى حكيمى آن را بنا كرده براى كسى و به تصرّف او داده و مهيّا كرده در آن ، هر چه به آن احتياج است . پس آسمان ، مانند سقف است و زمين ، مانند فرش است و آفتاب و ستاره ها ، مانند چراغهاست و معدنها ، مانند ذخيره هاست و آدميزاد ، مانند كسى است كه خانه براى او بنا شده باشد و به تصرّف او باشد و اقسام حيوانات و نباتات و مانند آنها براى نفع اوست ، هر كدام به جاى خود . و آن فكر كننده مى داند كه خالق جهان ، يگانه است و براى مصلحتى بزرگ آن را خلق كرده . پس آن مصلحت ، همين زادن و زيستن و مردن نخواهد بود ، چنانچه بيان شد در شرح «فَلَوْ كَانَتِ الْجَهَالَةُ جَائِزَةً» تا آخر [١] ، در خطبه ، موافق آنچه در سوره الرحمن گفته كه: «وَ السَّمَآءَ رَفَعَهَا» [٢] و گفته كه: «وَ الْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ * فِيهَا فَـكِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَكْمَامِ * وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّيْحَانُ» [٣] .
.اصل:لِمَ لَا يَسْقُطُ [٤] السَّمَاءُ عَلَى الْأَرْضِ؟ لِمَ لَا تَنْحَدِرُ الْأَرْضُ فَوْقَ طِبَاقِهَا، فَلَا [٥] يَتَمَاسَكَانِ، وَلَا يَتَمَاسَكُ مَنْ عَلَيْهَا؟» . قَالَ الزِّنْدِيقُ: أَمْسَكَهُمَا اللّه ُ رَبُّهُمَا وَسَيِّدُهُمَا.
شرح: اين ، بيان دليل چهارم و پنجم است بر هستىِ كردگارِ به تدبير . و مى تواند بود كه صدر اين ، تتمّه دليل سوم باشد براى توضيح .
[١] الكافي ، ج ١ ، ص ٥ .[٢] الرحمن (٥٥) : ٧ .[٣] الرحمن (٥٥) : ١٠ ـ ١٢ .[٤] ظ : «لا تسقط» ، و آن خلاف قاعده است .[٥] كافى مطبوع : «ولا» .