صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٥٢
احزاب: «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا» [١] . يعنى: امّا گفتنِ جمعى كه بيان مى كنند اللّه تعالى را اين كه فرود مى آيد حقيقةً ـ تَبَارَكَ وَ تَعَالى ـ پس جز اين نيست كه مى گويد آن را كسى كه نسبت مى دهد اللّه تعالى را سوى نقصان يا زيادتى؛ و هر متحرّك، محتاج است در حركت، سوى كسى كه حركت دهد آن را و (اين در حركت غير اختيارى است) يا حركت كند به سبب آن (و اين در حركت اختيارى است) كه بى علّت غائيّه كه مُحتاج إِلَيْهَا باشد، ممكن نيست. بيانِ اين آن كه: هر كه گمان برد به اللّه تعالى انواع گمان ها كه به خاطرش رسيد، در جهنّم است.
.اصل:«فَاحْذَرُوا فِي صِفَاتِهِ مِنْ أَنْ تَقِفُوا لَهُ عَلى حَدٍّ تَحُدُّونَهُ بِنَقْصٍ، أَوْ زِيَادَةٍ، أَوْ تَحْرِيكٍ، أَوْ تَحَرُّكٍ، أَوْ زَوَالٍ، أَوِ اسْتِنْزَالٍ، أَوْ نُهُوضٍ، أَوْ قُعُودٍ؛ فَإِنَّ اللّه َ جَلَّ وَعَزَّ عَنْ صِفَةِ الْوَاصِفِينَ، وَنَعْتِ النَّاعِتِينَ، وَتَوَهُّمِ الْمُتَوَهِّمِينَ «وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِالرَّحِيمِ * الَّذِى يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ * وَتَقَلُّبَكَ فِى السَّاجِدِينَ [٢] » ».
شرح: فاء براى تفريع است. الْوُقُوف: ايستادن، و ايستاده كردن كسى را. و هر دو اين جا مناسب است. لَهُ متعلّق است به «حَدّ» و مقدّم بر آن است. الْحَدّ: تميز چيزى از چيزى ديگر به اسم جامدِ محض. و جمله تَحُدُّونَهُ استيناف است براى بيانِ «فَاحْذَرُوا» تا آخر. و باء در «بِنَقْصٍ» براى مُلابست است. الزَّوَال: برطرف شدن؛ و مراد اين جا نبودن، در وقتى است. الاِسْتِنْزَال (به نون و زاء با نقطه): فرود آوردن كسى را از مرتبه خود. جَلَّ خبر إِنَّ است. عَنْ صِفَة متعلّق به «جَلَّ» است. و فرق ميان صفت و نعت اين است كه: صفت، بيان است ـ خواه به مختصّ و خواه به مشترك ـ و نعت، مختصّ به مختصّ است. التَّوَهُّم: تصوّر به اسم جامدِ محض. «وَتَوَكَّلْ» تا آخر، اقتباس است از سوره شعراء.
[١] احزاب (٣٣): ١٠.[٢] شعراء (٢٦): ٢١٧ ـ ٢١٩.