صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٥٩
«استواء» بر عرش، اين است كه علم به هر جزئى از اجزاى عرش نزد اللّه تعالى است و اوست مدبّر آن به نظامى كه احسن است به اعتبار تدبير، پس تَقْدِيراً تميزِ ضمير مستتر در أَحْسَن است. وَ اعْلَمْ تا آخر، بيانِ اين است كه: امثال روايت دوم، منافات ندارد با «عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» . به اين روش كه: مراد، نزولِ مكانى نيست، بلكه مراد استجابت دعا و مانند آن است، نظير: «أَوَ لَمْ يَرَوْاْ أَنَّا نَأْتِى الْأَرْضَ» [١] و نظير: «وَ جَآءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» [٢] . «هُوَ» در فَهُوَ مبتداست و راجع به مصدر «كَانَ» است. و كَمَا هُوَ عَلَى الْعَرْشِ خبر مبتداست. و «مَا» مصدريّه است و «هُوَ» راجع به اللّه تعالى است و مبتداست. و «عَلَى الْعَرْشِ» خبر مبتداى دوم است و مراد اين است كه: متغيّر نمى شود. و اين روايت، دلالت بر حركت او نمى كند. وَالْأَشْيَاءُ كُلُّهَا تا آخر، تفسير «عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» است و اين، موافق حديث ششم و هفتم و هشتمِ اين باب است. عِلْماً تميز است و جواب روايت سوم نگفت صريحاً براى تقيّه و اشارت كرد به سكوت از آن، به بطلانِ آن روايت. يعنى: روايت است از محمّد بن عيسى، گفت كه: نوشتم سوى امام على نقى عليه السلام كه: گرداناد مرا اللّه تعالى قربان تو اى مهترِ من، به تحقيق نقل شده براى ما كه اللّه تعالى در مكانى هست، در مكانى نيست، به دليل قول اللّه تعالى در سوره طه كه: «عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» [٣] و نقل شده براى ما اين كه: به درستى كه اللّه تعالى فرود مى آيد هر شب در نصف آخر از شب سوى آسمان نزديك تر به ما. و نقل شده كه: اللّه تعالى فرود مى آيد از عرش در آخر روز عرفه، بعد از آن برمى گردد سوى جاى خود. پس گفت بعضِ چاكران تو در معارضه آن روايات كه: اگر در مكانى باشد، نه در مكانى ديگر، پس به تحقيق ملاقات مى كند با او هوا و دور مى زند بر او؛ و هوا جسمى است لطيف، دور مى زند بر هر جسم به تمامِ سطح آن جسم، پس چگونه مى تواند بود كه دور زند بر او
[١] رعد (١٣): ٤١.[٢] فجر (٨٩): ٢٢.[٣] طه (٢٠): ٥ .