صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٠٠
.اصل: قُلْتُ [١] : جُعِلْتُ فِدَاكَ، مَنْ كَا أَبْيَضُ، وَمِنْهُ غَيْرُ ذلِكَ؛ يَا مُحَمَّدُ، مَا شَهِدَ لَهُ الْكِتَابُ وَالسُّنَّةُ، فَنَحْنُ الْقَائِلُونَ بِهِ».
شرح: الْحُجُب (به ضمّ حاء بى نقطه و ضمّ جيم) جمع حجاب: پرده ها. و اضافه نُور به «الْحُجُب» به اعتبار اين است كه آن نور از ديده بصيرت و اَيقانِ غيرِ اصفيا محجوب است و آن نور عبارت از قولِ «كُنْ» است كه هيچ چيز ـ حتّى معصيت و شرك و كفر ـ بى آن، از كسى صادر نمى شود، چنانچه مفصّل مى شود در شرح حديث اوّلِ باب بيستم. الشَّهَادَة: گواهى كه در آن شكّى نماند. يعنى: گفتم كه: قربانت شوم، كه بود كسى كه دو پاى او در سبزى بود؟ مراد اين است كه: در تتمّه روايت مخالفان اين هست، پس چه معنى بايد گفت؟ گفت كه: بايد گفت كه: آن محمّد بود، چون نظر مى كرد سوى عظمت صاحب كلّ اختيارِ خود، به دل خود مى گردانيد او را ربّ او در روشنى كه مناسب روشنى است كه حجاب ها بر آن است و از نظر بصيرت و اَيقان غيرِ اصفيا پنهان است، تا ظاهر شود او را آن روشنى كه در حجاب ها است از غير اصفيا. به درستى كه روشنى كه اللّه تعالى عرش خود را از آن آفريده، بعضى از آن سبز است و بعضى سرخ است و بعضى سفيد است و بعضى غير آن رنگ ها است. مراد زرد است. و بيانِ اينها مى آيد در حديث اوّلِ باب بيستم. اى محمّد، هر چه گواهى مى دهد براى آن محكمات قرآن و محكماتِ بيانِ رسول عليه السلام ، پس ما قائليم به آن. مراد، تكرارِ اين است كه: اين روايات، مخالف قرآن و بيانِ رسول است.
[حديث] چهارم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ ال «لَوِ اجْتَمَعَ أَهْلُ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَنْ يَصِفُوا اللّه َ بِعَظَمَتِهِ، لَمْ يَقْدِرُوا».