صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٠
بعد از آن ، امام عليه السلام گفت كه: آيا پس بالا رفتى آسمان را؟ گفت كه: نه. گفت كه: پس مى دانى به دليل ، اين را كه چيست در آن؟ گفت كه: نه. گفت كه: اى تعجّب براى تو! نرسيدى به مشرق و نرسيدى به مغرب و فرو نرفتى به زمين و بالا نرفتى به آسمان و تجاوز نكردى اين مرتبه ظن و عجز را كه دارى به فكر براى طلب يقين تا شناسى آنچه را كه در پس آنجاهاست ، چه جاى آنچه در آنجاهاست ؛ و تو منكرى آنچه را كه در آنجاهاست! و آيا منكر مى شود عاقل ، چيزى را كه نمى داند؟! زنديق گفت كه: اين سخن را به من نگفت كسى ، غير تو . اشارت به اين است كه مردمانِ ديگر ، حكم از روى ظن را بد نمى شمرند ، هر چند كه آن ظن ، ضعيف ترين ظن ها باشد. پس امام عليه السلام گفت كه: پس تو الحال از آن در شكّى ، به اين روش كه شايد كه آنچه منظور ما است ، صانع عالم باشد و شايد كه آن نباشد صانع عالم. پس زنديق گفت كه: و شايد كه شك ، حال من باشد. پس امام عليه السلام گفت كه: اى مرد! نيست كسى را كه اقرار مى كند به اين كه نمى داند چيزى را ، دليلى بر كسى كه دعوى دانش مى كند . و نيست كسى را كه حكم به غير معلوم كند ، دليلى كه عذر خواهىِ او كند.
.اصل:«يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ، تَفَهَّمْ عَنِّي؛ فَإِنَّا لَا نَشُكُّ فِي اللّه ِ أَبَداً، أَمَا تَرَى الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ، وَاللَّيْلَ وَالنَّهَارَ يَلِجَانِ فَلَا يَشْتَبِهَانِ، وَيَرْجِعَانِ ، قَدِ اضْطُرَّا لَيْسَ لَهُمَا مَكَانٌ إِلَا مَكَانُهُمَا ؛ فَإِنْ كَانَا يَقْدِرَانِ عَلى أَنْ يَذْهَبَا، فَلِمَ يَرْجِعَانِ؟ وَإِنْ كَانَا غَيْرَ مُضْطَرَّيْنِ، فَلِمَ لَا يَصِيرُ اللَّيْلُ نَهَاراً، وَالنَّهَارُ لَيْلاً؟ اضْطُرَّا ـ وَاللّه ِ يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ ـ إِلى دَوَامِهِمَا، وَالَّذِي اضْطَرَّهُمَا أَحْكَمُ مِنْهُمَا وَأَكْبَرُ» . فَقَالَ الزِّنْدِيقُ: صَدَقْتَ.
شرح: اين ، شروع در قسم سوم است از سخن امام عليه السلام با زنديق . و در اين قسم ، بيان پنج دليل است بر اين كه جهان ، حادث است به تدبير مُحْدِثى . و اين ، دليل اوّل است و اشارت است به قول اللّه تعالى در سوره ابراهيم كه: «وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ