صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٥١
يعنى: پس گفت او را آن پيرمرد كه : نزد اللّه تعالى حساب مى كنم عوضِ آزار خود را اى امير المؤمنين ، پس گفت او را كه: مگو اى پيرمرد ؛ چه به خدا قسم كه هر آينه به تحقيق بزرگ كرده اللّه تعالى براى شما ثواب را و اكتفا به عوضِ آزار نكرده در رفتنِ شما و شما فاعلِ رفتنيد نه ديگرى . و در ايستادنِ شما در برابر دشمن و شما فاعلِ ايستادنيد نه ديگرى . و در برگشتنِ شما به مركز خود و شما فاعل برگشتنيد نه ديگرى . و نبوديد در چيزى از افعال خود ، فاعلانِ موجِب و نه سوى آن چيز از افعال خود ، مضطرّان .
.اصل:«فَقَالَ لَهُ الشَّيْخُ: وَكَيْفَ لَمْ نَكُنْ فِي شَيْءٍ مِنْ حَالَاتِنَا مُكْرَهِينَ، وَلَا إِلَيْهِ مُضْطَرِّينَ ، وَكَانَ بِالْقَضَاءِ وَالْقَدَرِ مَسِيرُنَا وَمُنْقَلَبُنَا وَمُنْصَرَفُنَا؟!»
شرح: الْمُنْقَلَب (به ضمّ ميم و سكون نون و فتح قاف و فتح لام و باء يك نقطه ، مصدر ميمىِ باب انفعال) : گرديدن در اثناى جنگْ چپ و راست . يعنى: پس گفت او را آن پيرمرد كه: و چگونه نبوديم در چيزى از افعال خود فاعلان موجب و نه سوى آن مضطرّان و حال آن كه به قضا و قدر بود رفتن ما و گرديدن ما و برگرديدن ما . اشارت به اين است كه : اگر چه قسم اوّل جبر نيست ؛ چون بديهى است كه فاعلِ افعال ماييم ، امّا قسم دوم ، لازم است.
.اصل:«فَقَالَ لَهُ: وَتَظُنُّ أَنَّهُ كَانَ قَضَاءً حَتْماً ، وَقَدَراً لَازِماً؛ إِنَّهُ لَوْ كَانَ كَذلِكَ، لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَالْعِقَابُ، وَالْأَمْرُ وَالنَّهْيُ وَالزَّجْرُ مِنَ اللّه ِ، وَسَقَطَ مَعْنَى الْوَعْدِ وَالْوَعِيدِ، فَلَمْ تَكُنْ لَائِمَةٌ لِلْمُذْنِبِ، وَلَا مَحْمَدَةٌ لِلْمُحْسِنِ، وَلَكَانَ المُذْنِبُ أَوْلى بِالْاءِحْسَانِ مِنَ الْمُحْسِنِ، وَلَكَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلى بِالْعُقُوبَةِ مِنَ الْمُذْنِبِ» .
شرح: واو در وَتَظُنُّ براى عطف بر مقدّر است و در آن ، استفهام انكارى نيز مقدّر است ؛ به معنى اين كه آيا قبل از اين جوابى كه گفتم و مشتمل است بر اثبات اجر و اختيار ، گمانِ قضاى حتم كردى و بعد از آن نيز گمان مى كنى!