صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١١٤
«كَانَ» است و حَيّا خبر هر كدام است. و بنا بر دوم، جمله «لَمْ يَزَلْ حَيّاً» معطوف است بر «كَانَ». لفظ «كَانَ» در لَمْ يَكُنْ لَهُ كَانَ اسمِ «لَمْ يَكُنْ» است و آن، اسمى است كه مأخوذ است از فعل ماضى كه از افعال تامّه يا ناقصه است و نظيرِ «قِيلَ» و «قَالَ» است كه مذكور شد در «كتابُ الْعَقْل» در حديث پنجمِ «بابُ الرَّدِّ إِلَى الْكِتَابِ وَالسُّنَّة» كه باب بيست و يكم است و اين جا مُنَوَّن است به قرينه دخولِ «الف لام» بر آن، در آنچه مى آيد در «كتابُ الْحُجَّة» در حديث نهمِ «[بابُ] مَوْلِدِ النَّبِيّ صلى الله عليه و آله » كه: عَن أَبِي عَبْدِ اللّه عليه السلام ، قَالَ: «إِنَّ اللّهَ كَانَ إِذْ لَا كَانَ، فَخَلَقَ الْكَانَ وَالْمَكَانَ». [١] و مى تواند بود كه به صيغه فعل ماضى از افعال تامّه يا ناقصه باشد بر سبيل حكايت. و بر هر تقدير مراد اين است كه: چون هر كلام حادث است، پس «كَان» نيز حادث شده [است]. در اكثر نُسَخ: «وَلَا كَانَ لِكَوْنِهِ كَوْنٌ وَكَيْفٌ» است و «كَوْن»، مضاف است و «كَيْف»، مجرورِ مُنَوَّن است. و در بعضى، لفظ «كَوْن» نيست و «كيف»، مرفوعِ مُنَوَّن است. و بر هر تقدير، براى ابطال مذهبِ صفاتيّه است، مثل اشاعره كه مى گويند كه: هفت صفت او كه حيات و علم و قدرت و سمع و بصر و اراده و كراهت است، از مقوله كَيْف است و كَوْنِ آنها ـ فِي أَنْفِسِها ـ در خارج، به سببِ محضِ كَوْنِ او ـ فِي نَفْسِهِ ـ در خارج است بى توسّط قدرت و اراده او، پس آنها قديم است. أَيْن (به فتح همزه و سكون ياء) به معنى حين است، موافق آنچه بيان شد در شرح حديث سابق. مَكَانه، به ميم زائده و ضمير غايب است و تفسير «مَكان» گذشت در شرح عنوان اين باب. مَكاناً، به معنى «وَقْتاً لِحَادث» است. مراد اين است كه: ابتداع حوادث در اوقات آنها براى اين نبود كه خودش صاحب وقت شود، پس مكان او غيرِ مكان هاى حوادث است كه اوقات آنها است.
[١] الكافي، ج ١، ص ٤٤١، ح ٩.[٢] مصدر: «وإنّ اللّه ».[٣] نهج البلاغة، ص ٢٧٦، خطبه ١٨٦.[٤] يعنى: شباهت ندارد.