صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٥٢
الْحَتْم (به فتح حاء بى نقطه و سكون تاء دو نقطه در بالا) : لازم ساختنِ فعلى به معنى بى اختيار كردنْ كسى را در آن فعل . و حَتْماً مى تواند بود كه نعت يا بدل «قَضَاءً» باشد . و مى تواند بود كه مَفعولٌ لَهِ «قَضَاءً» باشد . و حاصل همه ، يكى است. الَّلازِم : فعلى كه فاعلش در آن بى اختيار باشد . و اين اشارت است به اين كه : بنابر چيزى كه مذهبِ فلاسفه است ، چنانچه لازم مى آيد كه بندگان در افعال خود بى اختيار باشند ، لازم مى آيد كه اللّه تعالى نيز در فعل خود بى اختيار باشد . الثَّوَاب : نفعى كه مقارنِ تعظيم و نوازش باشد . الْعِقَاب : ضررى كه مقارنِ اهانت و سرزنش باشد . بطلان امر و نهى ، مبنى بر اين است كه امر و نهى ، محبورِ [١] سفاهت است ، چنانچه مذكور مى شود در حديث پنجمِ اين باب. الزَّجْر (به فتح زاء با نقطه و سكون جيم و راء بى نقطه) : تحريص كسى در كارى به وعظ و مانند آن . مِنَ اللّهِ متعلّق است به كلِّ واحدٍ از ثواب و عقاب و امر و نهى و زجر . واو در وَسَقَطَ براى عطفِ تفسير است . الْمَعْنى : بازگشت چيزى به معنى مُعتمدٌ عَلَيْهِ آن چيز ، مثل استحقاق نوازش كه بازگشتِ وعد است و استحقاق سرزنش كه بازگشت وعيد است . فاء در فَلَمْ تَكُنْ براى بيانِ «وَسَقَطَ» است . اللَائِمَة : سرزنش . و آن ، در فعلِ اختيارى مى باشد ؛ چه اگر كسى گويد : اين مرواريد بد است ، سرزنشِ آن نيست . الْمَحْمَدَة : نوازش . و آن نيز در فعلِ اختيارى مى باشد ؛ چه اگر كسى گويد : اين مرواريد خوب است ، نوازش آن نيست . لام در لِلْمُذْنِبِ و لِلْمُحْسِنِ ، لامِ استحقاق است .
[١] حبر وحبار ، يعنى اثر چيزى . ومحبور چيزى بودن، يعنى مؤثّر از آن چيز بودن . ر . ك : كتاب العين ، ج ٣ ، ص ٢١٨ (حبر) .