صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣١
آنى از جمله امتداد كَوْنِ خود بر حدوثِ آن در ساير آنات، براى علم به مصلحتى، بى توقّف حدوث شرطى كه كائن في نَفْسِه در خارج باشد و بى توقّف بر حضور آنى كه ترجيح در آن شده؛ زيرا كه ترجيح در آنات ديگر نيز ممكن بود و ترجيحِ بِلا مرجّح كه محال است نمى بود بنابر اين كه هر يك از فعل و ترك راجح است بر ديگرى به اعتبارى و مرجوح است به اعتبارى ديگر نزدِ قادر در هر آنى از آنات، پس فعل او بى وجوبِ سابق است. و اشارت به جميع اينها شده در كلام امام رضا عليه السلام در حديث دوّمِ اين باب كه: «وَكَانَ اعْتِمَادُهُ عَلى قُدْرَتِهِ» [١] و لهذا باعث اعترافِ سائل به امامت او شده. اُولئِكَ سَادَاتِي فَجِيئُوا بِمِثْلِهِمْ إِذَا جمعتنا يَا خُصُومَ الْمَجَامِعِ [٢] جمله «هُوَ قَبْلُ الْقَبْلِ بِلَا غَايَةٍ، وَلَا مُنْتَهى غَايَةٍ» استيناف بيانى است و مضمونش بيان شد در شرح حديث چهارمِ اين باب. در نسخ كافي: «وَلَا غَايَةَ إِلَيْهَا»، به لام و الف و غين با نقطه و الف و ياء دو نقطه در پايين و تاء تأنيث و كسر همزه و فتح لام و سكون ياء دو نقطه در پايين و ضميرِ مؤنّث است. و در كتاب توحيد ابن بابويه: «وَلَا غَايَةَ إِلَيْهَا غَايَةٌ» [٣] است و بنا بر اينها، «إلى» به معنى «مَعَ» است. و حاصلِ هر دو يكى است؛ و آن اين است كه: تعدّد در غايت در يك مرتبه ندارد و نفىِ اين، بعد از نفىِ غايت و نفى منتهاى غايت، از قبيل نفىِ منتهاى غايت بعد از نفى غايت است كه بيان شد در شرح حديث پنجمِ اين باب. پنجم: «انْقَطَعَتِ الْغَايَاتُ عِنْدَهُ، هُوَ غَايَةُ كُلِّ غَايَةٍ». و اين ظاهر است از شرح حديث چهارمِ اين باب.
[١] الكافي، ج ١، ص ٨٨ ، ح ٢.[٢] ظاهرا شارح محترم، اين بيت را از سروده فرزدق اخذ كرده و سپس تغيير و تصرّفاتى در آن نموده است؛ چرا كه شبيه اين بيت تنها در شعر فرزدق موجود است كه اصل آن چنين مى باشد: اُولئِكَ آبَائي فَجِئني بِمِثْلِهِمإذا جمعتنا يا جريرَ الْمَجَامِعِ. ر.ك: بحار الأنوار، ج ١٠٥، ص ١٨٨؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٤٦ و ٤٨.[٣] التوحيد، ص ٧٧، ح ٣٣.