صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٢٦
اوست كه راهنمايى مى كند خردمند را بر اين كه هيچ چيز پيش از او نبوده و هيچ چيز با او نبوده در هميشگى او. بيانِ اين، آن كه: به تحقيق ظاهر شد براى ما به اقرار به قِدَم او ـ كه آن اقرار صادر شده از عوامى كه وسيع شمرده اند آن صفت قِدَم را ـ اين كه نبوده چيزى پيش از اللّه تعالى و نبوده چيزى با اللّه تعالى در هميشگى او؛ و باطل مى شود قولِ كسى كه دعوى مى كند كه بوده پيش از او يا بوده با او چيزى. و دليل بر اين، آن كه: اگر مى بود با او چيزى در هميشگى او، جايز نمى بود كه بوده باشد او فاعل آن چيز؛ چه آن چيز هميشه با او بوده. بيانِ اين، آن كه: محال است بديهتا كه بوده باشد چيزى فاعل چيزى كه هميشه با او بوده باشد و اگر مى بود پيش از او چيزى، مى بود اوّل، آن چيز، نه اين كه اللّه است؛ و مى بود آن اوّل، سزاوارتر به اين كه بوده باشد خالق و مدبّرِ عناصر و مواليد براى اين اوّل ـ كه اللّه است ـ و اين خلافِ فرض است.
.اصل:«ثُمَّ وَصَفَ نَفْسَهُ ـ تَبَارَكَ وَتَعَالى ـ بِأَسْمَاءٍ دَعَا الْخَلْقَ ـ إِذْ خَلَقَهُمْ وَتَعَبَّدَهُمْ وَابْتَلَاهُمْ ـ إِلى أَنْ يَدْعُوهُ بِهَا، فَسَمّى نَفْسَهُ سَمِيعاً، بَصِيراً، قَادِراً، قَائِماً، نَاطِقاً، ظَاهِراً، بَاطِناً، لَطِيفاً، خَبِيراً، قَوِيّاً، عَزِيزاً ، حَكِيماً، عَلِيماً، وَمَا أَشْبَهَ هذِهِ الْأَسْمَاءَ. فَلَمَّا رَأى ذلِكَ مِنْ أَسْمَائِهِ الْقَالُونَ [١] الْمُكَذِّبُونَ ـ وَقَدْ سَمِعُونَا نُحَدِّثُ عَنِ اللّه ِ أَنَّهُ لَا شَيْءَ مِثْلُهُ، وَلَا شَيْءَ مِنَ الْخَلْقِ فِي حَالِهِ ـ قَالُوا: أَخْبِرُونَا ـ إِذَا زَعَمْتُمْ أَنَّهُ لَا مِثْلَ لِلّهِ وَلَا شِبْهَ لَهُ ـ كَيْفَ شَارَكْتُمُوهُ فِي أَسْمَائِهِ الْحُسْنى، فَتَسَمَّيْتُمْ بِجَمِيعِهَا؟! فَإِنَّ فِي ذلِكَ دَلِيلاً عَلى أَنَّكُمْ مِثْلُهُ فِي حَالَاتِهِ كُلِّهَا، أَوْ فِي بَعْضِهَا دُونَ بَعْضٍ؛ إِذْ جَمَعْتُكُمُ [٢] الْأَسْمَاءَ الطَّيِّبَةَ».
[١] كافى مطبوع: «الغالون».[٢] كافى مطبوع: «جمعتم».