صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٨٧
رَجُلٍ وَضَيْعَتُهُ» كه به تقديرِ «كُلُّ رَجُلٍ مَقْرُونٌ مَعَ ضَيْعَتِهِ» يا به تقديرِ «كُلُّ رَجُلٍ وَضَيْعَتُهُ مَقْرُونَانِ» است. و بنابر اوّل «ضَيْعَته» منصوب است و بنابر دوم، مرفوع است. ضمير لَهُمْ راجع به «مَنْ يَحْمِلُهُ» است و «مَنْ حَوْلَ الْعَرْش» است. يعنى: و اَللّه تعالى بر علامتِ علم و قدرت مستولى شده، چنانچه گفته در چند سوره: و علامتِ علم و قدرت، مقرون است با جمعى كه برمى دارند آن را و با جمعى كه در دور آن اند. و اَللّه تعالى بردارنده است آن دو طايفه را، نگاه دارنده ايشان است، نگاهدارِ ايستادگى كننده است بر هر زنده. و بالاى هر چيز است در قدرت و مستولى بر هر چيز است. و گفته نمى شود: برداشته شده و نه پايين در حق اللّه تعالى گفتنى تنها بى اين كه وصل كرده شود به چيزى كه قرينه باشد كه مراد، حقيقت نيست و مَجاز است؛ چه فاسد مى شود لفظ كه بى ادبانه است و فاسد مى شود مراد نيز كه باطل است. اشارت به اين است كه: اگر با قرينه باشد، ظاهر لفظ اگر چه فاسد مى نمايد، امّا مراد فاسد نيست.
.اصل: قَالَ أَبُو قُرَّةَ: فَتُكَذِّبُ بِالرِّوَا «أَخْبِرْنِي عَنِ اللّه ِ ـ تَبَارَكَ وَتَعَالى ـ مُنْذُ لَعَنَ إِبْلِيسَ، إِلى يَوْمِكَ هذَا هُوَ غَضْبَانُ عَلَيْهِ، فَمَتى رَضِيَ؟ وَهُوَ فِي صِفَتِكَ لَمْ يَزَلْ غَضْبَانا عَلَيْهِ وَعَلى أَوْلِيَائِهِ وَعَلى أَتْبَاعِهِ، كَيْفَ تَجْتَرِئُ أَنْ تَصِفَ رَبَّكَ بِالتَّغَيُّرِ مِنْ حَالٍ إِلى حَالٍ، وَأَنَّهُ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا يَجْرِي عَلَى الْمَخْلُوقِينَ؟! سُبْحَانَهُ وَتَعَالى، لَمْ يَزُلْ مَعَ الزَّائِلِينَ، وَلَمْ يَتَغَيَّرْ مَعَ الْمُتَغَيِّرِينَ، وَلَمْ يَتَبَدَّلْ مَعَ الْمُتَبَدِّلِينَ، وَمَنْ دُونَهُ فِي يَدِهِ وَتَدْبِيرِهِ، وَكُلُّهُمْ إِلَيْهِ مُحْتَاجٌ، وَهُوَ غَنِيٌّ عَمَّنْ سِوَاهُ».
شرح: «غَضْبَان» غير متصرّف است؛ زيرا كه مؤنّث آن «غَضْبى» است، پس غَضْباناً (به تنوين) از سهو كاتبان مى نمايد. يعنى: گفت ابو قرّه كه: پس انكار مى كنى روايتى را كه آمده كه: اللّه تعالى چون