صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٣٨
الْمُوَقِّت (به تشديد قاف مكسوره): مخصوص كننده چيزى به زمانى معيّن. يعنى: بر حالى كه آن اجسام، گواهى دهندگانِ يقينى اند به زبان حال، به وسيله طبيعت هاى آنها بر اين كه نيست طبيعتى براى طبيعت دهنده آنها. خبر دهنده اند به زبان حال به وسيله تخصيص آنها به زمانى معيّن به اين كه نيست زمان معيّن براى تخصيص كننده آنها. حاصل اين است كه: تغريز و توقيت آنها، از افعال علاجيّه يا اتّفاقيّه نيست، بلكه به محضِ «كِنْ» و به عنوان تدبير است، پس فاعل آنها منزّه است از هر نقص و قبيح، پس غريزه نخواهد داشت و مخصوص وقتى دونِ وقتى نخواهد بود؛ زيرا كه ظاهر است كه حدوث و امكان ذاتى، نقص است، پس كمالِ مِنْ جَمِيعِ الْجَهَات، مخصوصِ اللّه تعالى است.
.اصل:«حَجَبَ بَعْضَهَا عَنْ بَعْضٍ؛ لِيُعْلَمَ أَنْ لَا حِجَابَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ خَلْقِهِ، كَانَ رَبّاً إِذْ لَا مَرْبُوبَ، وَإِلهاً إِذْ لَا مَأْلُوهَ، وَعَالِماً إِذْ لَا مَعْلُومَ، وَسَمِيعاً إِذْ لَا مَسْمُوعَ».
شرح: اين فقره، براى بيان كمال استقلال او در قدرت است. الْحَجْب (به فتح حاء و سكون جيم، مصدر باب «نَصَرَ»): مانع شدن؛ و مراد اين جا، مانع شدنِ اللّه تعالى است پادشاهان و امثال ايشان را از بعضِ مرادات ايشان، مثل اجراى حكم در كلّ روى زمين. مرجع ضميرِ بَعْضَهَا «أَشْيَاء» است. إِذْ براى ظرفيّت است. كَانَ رَبّاً تا آخر، استيناف است براى بيانِ لَا حِجَابَ؛ و بيانِ مضمون آن شد در شرح حديث اوّل باب دوازدهم. يعنى: مانع شد بعضِ اشيا را كه قادرند فِي الْجُمْله از بعضِ ديگر كه مراد ايشان است، تا دانسته شود كه مانعى نيست ميان او و مخلوقات او. بيانِ اين آن كه: صاحب كلِّ اختيار هر كس و هر چيز بوده وقتى كه كسى و چيزى غير او نبوده و مستحِقّ عبادت (به كسر حاء) بوده در وقتى كه مستحَقّ عبادت (به فتح حاء) نبوده و دانا بوده به هر چيز وقتى كه معلوماتِ او كائن نبوده و شنوا بوده وقتى كه آواز نبوده. مراد اين