صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٥٢
شرح: اين فقره تا سرِ باب آينده، كلام مصنّف است. كُلَّ منصوب و اسم «إِنَّ» است. شَيْئَيْنِ عبارت از دو مفهوم است. وَصَفْتَ به صيغه مخاطب معلومِ باب «ضَرَبَ» است. باء در بِهِمَا براى آلت است. و مراد اين است كه: هر كدام، آلت صفتى باشد كه مقابل صفتى است كه ديگرى آلت آن است. و اين براى احتراز است از مثل علم اللّه تعالى به زيد و علم اللّه تعالى به عمرو. و ايضاً احتراز است از حيات و سمع و بصر و عزّت و مانند آنها كه از امور اضافيّه نيست، پس آلتى ندارد. جَمِيعاً حال مؤكّده ضمير كَانَا است. فِي الْوُجُودِ خبر «كَانَا» است. و وجود، عبارت از قدرت است. و مراد به بودنِ هر دو در وجود، اين است كه هر دو، ممكنِ بِالذّات و مقدور باشد. و اين براى احتراز است از علم اللّه تعالى به زيد و انتفاء علم اللّه تعالى به شريك، كه مذكور است در آيت سوره رعد كه: «وَ جَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَآءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئونَهُ و بِمَا لَا يَعْلَمُ فِى الْأَرْضِ» [١] و در آيت سوره يونس: «قُلْ أَتُنَبِّئونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِى السَّمَـوَ تِ وَلَا فِى الْأَرْضِ» [٢] . جمله فَذلِكَ صِفَةُ فِعْلٍ خبر «إِنَّ» است و «ذلِكَ» مشتمل است بر عائد؛ زيرا كه اشارت است به آنچه آن دو چيز، آلتِ وصف به آن است. «فِعْل» به كسر فاء و سكون عين، عبارت از مفعول است. و مراد اين است كه: آن صفت ثابت مى شود براى اللّه تعالى در مرتبه آن مفعول، مثل احداث كه مقدّم نيست بر حادث، نه بِالزَّمان و نه بِالمرتبه. و از اين، ظاهر مى شود كه صفات ذات، ماعَداى اين است، خواه چيزى آلت وصف با آن نباشد اصلاً، مثل حيات و عزّت و خواه باشد و مختلف نشود در وجود، مثل علم و قدرت كه متعلّق است به هر چه در وجود است. يعنى: ضابطه سخن در صفات ذات و صفات فعل اين است كه: هر دو مفهومى كه وصف كردى اللّه تعالى را به آنها و بودند همگى در تحت قدرت، پس آن صفتى كه به وسيله آنها است، صفت فعل است و صفتى كه ماسواى آن است، صفت ذات است.
[١] الرعد (١٣): ٣٣.[٢] يونس (١٠): ١٨.