صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٦٠
و بعضِ ايشان «الرحمان» را نيز علم مى شمرند؛ ابن هشام در كتاب مغني اللبيب در باب رابع، در مبحث «مَا افْتَرَقَ فِيهِ الْحَالُ وَالتَّمْيِيزُ وَمَا اجْتَمَعَا» گفته كه: «الْحَقّ قَوْل الْأَعْلَمِ وَابْن مَالِك: إِنَّ الرَّحْمَانَ لَيْسَ بِصِفَةٍ بَلْ عَلَمٌ». [١] و براى ابطال مذهب حروفيان است كه آن الفاظ را فاعل عالم مى شمرند. و براى ابطال مذهب بعضِ صوفيّه است كه هر چيز را عين او مى شمرند. يعنى: اين باب، بيان حدوث اسماء اللّه تعالى است. در اين باب، چهار حديث است.
[حديث] اوّل
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ «إِنَّ اللّه َ ـ تَبَارَكَ وَتَعَالى ـ خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ غَيْرَ مُتَصَوَّتٍ، وَبِاللَّفْظِ غَيْرَ مُنْطَقٍ ، وَبِالشَّخْصِ غَيْرَ مُجَسَّدٍ، وَبِالتَّشْبِيهِ غَيْرَ مَوْصُوفٍ، وَبِاللَّوْنِ غَيْرَ مَصْبُوغٍ، مَنْفِيٌّ عَنْهُ الْأَقْطَارُ، مُبَعَّدٌ عَنْهُ الْحُدُودُ، مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ كُلِّ مُتَوَهِّمٍ، مُسْتَتِرٌ غَيْرُ مَسْتُورٍ. فَجَعَلَهُ كَلِمَةً تَامَّةً عَلى أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً، لَيْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الْاخَرِ».
شرح: خَلَقَ (به صيغه ماضى معلومِ باب «نَصَرَ») اخبار است از تدبير و مشيّت الهى در اوّل وقت احداث آب كه اوّلِ حوادث و مادّه هر حادث است و در آن وقت، مشيّت هر حادث شده و نه فرشته بوده و نه انس و نه جنّ و نه لفظ و نه لافظ، چنانچه ظاهر مى شود در حديث هفتمِ باب بيستم. اسْماً به صيغه مفرد است. بِالْحُرُوفِ و نظاير آن، متعلّق به مابعدِ غَيْرَ است. و تقديمِ ظرف، افاده حصر مى كند؛ زيرا كه الف لام «الْحُرُوفِ» و نظاير آن، براى عهد خارجى است، به معنى حروف كائنه در خارج؛ و اشارت است به اين كه: در وقت خلقِ آن، متصوّت به حروف بِالقوّه بوده. و بر اين قياس است نظاير آن. «غَيْر» در پنج موضع، صفت «اسْما» است. مُتَصَوّت (به صاد بى نقطه و تاء دو نقطه
[١] الكافي، ج ١، ص ٨٣ ، ح ٦.[٢] القاموس المحيط، ج ٤، ص ٢٨٠ (أله).[٣] مغني اللبيب، ج ٢، ص ٤٦١.