صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٧١
ضمير «لِأَنَّهُ» در لِأَنَّهُ أَعْلى، راجع است به «الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ». مراد به «أَعْلى» اين جا نمايان تر است، چنانچه گويا كه در مكان بلندتر است. و مراد به «أَشْيَاء» اين جا اَسما است. فاء در فَمَعْنَاهُ براى تفريع است، مراد به معنى مطلوب است. ضمير «مَعْنَاهُ» و ضمير «اسْمُهُ» راجع به اللّه است، يا راجع به «غَيْر» است. و بنا بر اوّل، مراد اين است كه: مطلوبِ اللّه تعالى از بندگان، معرفت اين است كه او اللّه است و معرفت ساير اسما را وسيله اين معرفت ساخته و اسم او كه مقدّم است از جمله آن ساير اَسما، «الْعَلِيُّ الْعَظِيم» است. و بنا بر دوم، مراد اين است كه: مقصود بندگان، معرفتِ اللّه است، چنانچه گذشت در حديث چهارمِ باب اوّل كه: «دُلَّنِي عَلى مَعْبُودِي» [١] و معرفت ساير اسما را وسيله آن معرفت مى سازند و مقدّم آن اسما، «الْعَلِيُّ الْعَظِيم» است. «هُوَ» در هُوَ أَوَّلُ أَسْمَائِهِ راجع است به «الْعَلِيُّ الْعَظِيم» و جمله، استيناف بيانىِ سابق است. ضمير مستتر در عَلَا، راجع به مرجع «هُوَ» است. مراد به كُلِّ شَيْءٍ: «كُلِّ اسْمٍ» است و اين جمله، استيناف بيانىِ استيناف سابق است. بدان كه اينجا احتمالى ديگر هست و آن اين است كه: اشارت شده به «الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ» در لفظ اسم به حذف همزه آن براى وصل در صدرِ بِسْمِلِه؛ زيرا كه «الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ» مأخوذ است از علوّ و عظمت و آنها به معنى سنا و مجد است كه مدلول اسم است در صدر بسمله و مضاف است به اللّه ـ چنانچه مى آيد در شرح حديث اوّلِ باب آينده ـ و چون بسمله، اوّل قرآن و اوّل هر سوره است و بعد از آن «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» [٢] اوّل قرآن است، به اعتبار ترتيب نزول سُوَر، پس «الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ» مقدّم است بر جميع اسما كه در قرآن مذكور است. يعنى: روايت است از محمّد بن سنان، گفت كه: پرسيدم امام رضا عليه السلام را كه: آيا بود اللّه ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ شناسا به خودش، پيش از آن كه تدبير و مشيّت كند اين مخلوقات را به احداثِ اوّلِ حوادث، كه آب است و آن، مادّه هر حادث است؟
[١] الكافي، ج ١، ص ٧٩، ح ٤.[٢] العلق (٩٦): ١.