صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٥٢
كه: هفت صفت او كائنِ في نَفْسِهِ در خارج است و نه عين اوست حَقيقةً و نه غير او. و دفع مذهب نصارى كه مى گويند كه: علم و حيات او كائنِ في نَفْسِهِ در خارج است و عين اوست حَقيقةً. جَمِيعاً تميزِ نسبت در شَهَادَتِهِمَا است، مثل «لِلّهِ درّه فَارِساً». يا حال ضمير «شَهَادَتِهِمَا» است و افراد و تثنيه و جمع و تذكير و تأنيث در آن مساوى است. و جَميع، ضدّ متفرّق است و مراد اين جا، مقارن يكديگر است به عروضِ أَحَدِهِما ديگرى را؛ و اين، اشارت است به اين كه چون دو كائن، عارض و معروض اند، اين گواهى دادن معلوم است بى ملاحظه برهان توحيد واجبِ بِالذّات نيز؛ زيرا كه بديهى است كه واجبِ بِالذّات، عارض چيزى نمى تواند بود. التَّثْنِيَة (به ثاء سه نقطه و نون و ياء دو نقطه در پايين، مصدر باب تفعيل): دو چيز كردن؛ به معنى تكوينِ ثانى براى چيزى، مثل تكوين عارض براى معروض. الاِمْتِنَاع: سر باز زدن از چيزى. مرجع ضمير مِنْهُ، «التَّثْنِيَة» است. أَزَل (به فتح همزه و فتح زاء با نقطه) بيان شد در شرح حديث سابق. ذكر امتناعِ اَزَل از تثنيه بى استدلال بر آن، اشارت است به اين كه در ذهن هر عاقلى كه ذهن خود را ضايع نكند به مزاولتِ تشكيكات فلاسفه و اشاعره حشويّه و امثال ايشان، مركوز است اين كه هر چه كونِ آن به تأثير مؤثّرى باشد، قديم زمانى نمى تواند بود، چنانچه گذشت در حديث اوّلِ باب هفدهم. مخفى نماند كه مزاولتِ شبهات، باعث شك در ضروريّات مى شود، چنانچه گذشت در حديث پنجمِ باب هشتم كه: «إِيَّاكَ وَالْخُصُومَاتِ؛ فَإِنَّهَا تُورِثُ الشَّكَّ». [١] شايد كه در اين روايت، فاء در فَمَنْ براى تعقيب ذكرى باشد. فَمَنْ وَصَفَ تا آخر، بيان شد در شرح حديث سابق.
[١] اعراف (٧): ١٧٢.[٢] الكافي، ج ١، ص ٩٢، ح ٤ (لازم به ذكر است كه اين حديث، طبق شماره گذارى احاديث در كافى مطبوع، حديث چهارم است، ولى طبق شماره گذارى مصنّف كه گذشت، حديث پنجم مى باشد).