صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٥٦
كه: قدرت دارد كه پادشاه نشود. و نه اين كه: قدرت دارد كه باشد عزيز حكيم. و نه اين كه: قدرت دارد كه نباشد عزيز حكيم. و نه اين كه: قدرت دارد كه باشد بخشنده. و نه اين كه: قدرت دارد كه نباشد بخشنده. و نه اين كه: قدرت دارد كه باشد آمرزنده. و نه اين كه: قدرت دارد كه نباشد آمرزنده. مخفى نماند كه چنانچه سمع و بصر دو اطلاق دارد؛ گاهى به معنى شنوايى و بينايى است و آن، از صفات ذات است و مانند حيات، به هيچ چيز تعلّق نمى گيرد. و گاهى به معنى شنيدن و ديدن است و آن، از صفات فعل است؛ زيرا كه بى آواز و جسم حاصل نمى شود، همچنان جود و غفران و مانند آنها نيز دو اطلاق دارد و مراد اين جا، آن است كه از صفات ذات است. اصل: ولَا يَجُوزُ أَيْضاً أَنْ يُقَالَ: أَرَادَ أَنْ يَكُونَ رَبّاً وَقَدِيماً وَعَزِيزاً وَحَكِيماً وَمَالِكاً وَعَالِماً وَقَادِراً؛ لِأَنَّ هذِهِ مِنْ صِفَاتِ الذَّاتِ، وَالْاءِرَادَةُ مِنْ صِفَاتِ الْفِعْلِ؛ أَ لَا تَرى أَنَّهُ يُقَالُ: أَرَادَ هذَا وَلَمْ يُرِدْ هذَا. شرح: در اين فقره، قسم دوم از سه قسم ديگر مَا بِهِ الاِمْتِياز ميانِ صفات فعل و صفات ذات مذكور است و حاصلش اين است كه: هر صفتى كه اراده الهى تعلّق نمى گيرد به آن، نه به خودش و نه به متعلّقش، صفت ذات است و ماسواى آن، صفت فعل است، مثل اراده؛ زيرا كه اگر چه اراده به خودش تعلّق نمى گيرد، ليك به متعلّقش كه مراد است تعلّق مى گيرد، به خلاف علم و حيات و مانند آنها. بيانِ اين كه «ربّ» از صفات ذات است، گذشت در شرح حديث اوّلِ باب دوازدهم. أَ لَا تَرى براى تنبيه بر سابق است و حاصلش اين است كه: معلوم است از استعمالات اراده اين كه متعلّقش مى بايد كه مقدور باشد. يعنى: و جايز نيست نيز كه گفته شود كه: اللّه تعالى اراده كرده كه باشد صاحب كلّ اختيارِ هر كس و هر چيز و قديم و عزيز و حكيم و صاحب حقيقىِ كلّ خلايق و دانا و توانا؛ چه اينها صفات ذات است و اراده، از صفات فعل است؛ آيا نمى بينى اين را كه شأن اين است كه گفته مى شود كه: اللّه تعالى اراده كرد اين را و اراده نكرد اين را.