صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٥٣
يعنى: اوّلِ اطاعت و ايمان به اللّه تعالى، اعتراف به ربوبيّت اللّه تعالى است. و باعث مقبول بودنِ آن، اعتراف به يگانگى اوست در وجوبِ بِالذّات و خواصّ آن. و باعث مقبول بودن آن، نفى كيفيّات است از او براى گواهى دادنِ هر كيفيّت عارض به اين كه آن غيرِ معروض است و گواهى دادن مكيّفِ معروض به اين كه آن غيرِ عارض است و گواهى دادن عارض و معروض به اعتبار اين كه مقارن يكديگر و عارض و معروض اند به دو تا كردن، كه سر باز مى زند از آن ازل. پس هر كه بيانِ كنه اللّه تعالى كرد، پس به تحقيق صاحب مقدار و حدود كرد او را. و هر كه صاحب مقدار و حدود كرد او را، پس به تحقيق شمرد او را از مخلوقان. و هر كه شمرد او را از مخلوقان، پس به تحقيق باطل كرد قِدَمِ او را.
.اصل:«وَمَنْ قَالَ: كَيْفَ؟ فَقَدِ اسْتَوْصَفَهُ؛ وَمَنْ قَالَ: فِيمَا [١] ؟ فَقَدْ ضَمَّنَهُ؛ وَمَنْ قَالَ: عَلى مَا [٢] ؟ فَقَدْ حَمَّلَهُ [٣] ؛ وَمَنْ قَالَ : أَيْنَ؟ فَقَدْ أَخْلى مِنْهُ؛ وَمَنْ قَالَ: مَا هُوَ؟ فَقَدْ نَعَّتَهُ؛ وَمَنْ قَالَ إِلى مَا [٤] ؟ فَقَدْ غَايَاهُ، عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومَ، وَخَالِقٌ إِذْ لَا مَخْلُوقَ، وَرَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبَ، وَكَذلِكَ يُوصَفُ رَبُّنَا ، وَ فَوْقَ مَا يَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ».
شرح: بيان الفاظ استفهام در امثال اين گذشت در آخر شرح حديث سابق. الاِسْتِيصَاف: چيزى را صاحب عارضِ كائنِ في نَفْسِهِ در خارج شمردن. ابقاى الفِ مَا استفهاميّه، با وجود حرف جرّ، شاذّ است، پس اين جا الف اطلاق است، چون حكايت كلام سائل است، پس همه جا، محلّ وقف است، نظير «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا» [٥] .
[١] كافى مطبوع: «فيمَ».[٢] كافى مطبوع: «عَلامَ».[٣] كافى مطبوع: «جهله».[٤] كافى مطبوع: «إلامَ».[٥] احزاب (٣٣): ١٠.