صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٧٩
كه مفهومى كه معبود اوست و جسم بزرگى كه معبود اوست و جسم خوش شكلى كه معبود اوست، غير اللّه تعالى است. و جز اين نيست كه اللّه تعالى بى مانند است، واجب است بر جميع خلايق، اقرار به بى مانند بودنِ او. و چگونه توحيد اللّه تعالى در استحقاقِ عبادت مى كند كسى كه دعوى كرده كه مى شناسد او را به عنوان غير او؟! و جز اين نيست كه شناخته اللّه تعالى را كسى كه شناخته او را به خودش، پس كسى كه نشناخته او را به خودش، پس او را نمى شناسد؛ جز اين نيست كه مى شناسد غير او را.
.اصل:«لَيْسَ بَيْنَ الْخَالِقِ وَالْمَخْلُوقِ شَيْءٌ، وَاللّه ُ خَالِقُ الْأَشْيَاءِ لَا مِنْ شَيْءٍ كَانَ، وَاللّه ُ يُسَمّى بِأَسْمَائِهِ وَهُوَ غَيْرُ أَسْمَائِهِ، وَالْأَسْمَاءُ غَيْرُهُ».
شرح: بيانِ آنچه گفته شد اين است كه: نيست ميان خالق عالم و ميان عالم ـ خواه اجسامى كه مذكور شد و خواه غير آنها ـ چيزى كه اسم جامدِ محض و مشترك باشد. و اللّه تعالى خالق عالم است، نه از چيزى كه پيش تر بوده باشد، خواه آن چيز مادّه قديمه باشد براى مخلوقِ او و خواه فاعلِ او باشد و خواه غير آنها باشد. و اللّه تعالى ناميده مى شود به نام هاى خود و او غير نام ها است و نام ها غير اوست؛ به معنى اين كه اسماى مختصّه و مشتركه، همگى مشتقّات و مانند مشتقّات اند و مخالف اويند در حقيقت و حادث اند در اذهانِ حادثه، پس، از اسماى مشتركه، كسى خيال نكند كه ميان خالق و مخلوق، چيزى مشترك است.