صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٧٣
و خُضْرت، عبارت از افعال جمعى است كه هيچ يك از ايمان و كفر در دل ايشان مستحكم نيست، مثل مستضعفان و مثل ديوانگان و مثل اطفال شير خوارگان و مثل بهايم و مانند آنها. و اخضرارِ آن، بنابر تشبيه به سبزه اى است كه نو سر زده و هنوز مستحكم نشده و رنگ نگردانيده. و صُفْرَت عبارت از فعل كافرِ صريح است. و اصفرارِ آن به اعتبار اين است كه كافر مانند مرده است و رنگ مرده زرد مى باشد. و بياض، عبارت از فعل مؤمن صريح است، به اعتبار اين كه مؤمن روسفيدِ دنيا و آخرت است. تغييرِ اُسلوب در مِنْهُ الْبَيَاض شايد كه اشعار به اين باشد كه ايمان، اصلى است كه مردمان بر آن مخلوق شده اند، موافق آيت سوره روم: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» [١] و باقىِ اَديان، عارض و به اِغواى شيطان است. ضمير وَهُوَ الْعِلْمُ راجع به «الْعَرْش» است. و مراد به علم، كتاب الهى است كه تِبْيانِ كُلِّ شَيْء است، پس مخلوق بودن عرش از انوار اربعه به اين معنى است كه در كتاب الهى، تبيانِ آن اقسام است. حَمَّلَهُ به صيغه ماضى باب تفعيل است. الحَمَلَة (به فتح حاء بى نقطه و فتح ميم، جمع حامل): بردارندگان. يعنى: جاثليق گفت: پس خبر ده مرا از قول اللّه تعالى در سوره حاقّه: و برمى دارند عرشِ صاحب كلّ اختيارِ تو را روز قيامت بالاى خلايق هشت كس؛ پس چگونه گفته آن را و گفتى كه اللّه تعالى نگاه مى دارد عرش را و آسمان ها و زمين را؟ پس گفت امير المؤمنين عليه السلام : به درستى كه عرش، آفريده آن را اللّه تعالى براى چهار نور: اوّل نور سرخ كه به سبب آن سرخ شده سرخى. دوم نور سبز كه به سبب آن سبز شده سبزى. سوم نور زرد كه به سبب آن زرد شده زردى. چهارم نور سفيد كه به سبب آن است سفيدى. و آن عرش، علمى است كه بار كرده آن را اللّه تعالى بر حاملان عرش. مراد اين است كه: حاملان عرش، جمعى اند كه عالمان و محافظان كتاب الهى اند.
[١] روم (٣٠): ٣٠.