صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٩٩
ابطالِ روايت مخالفان كنيم، بلكه پيشاپيش ايشان مى رويم؛ چه ما را از كار خود برگردانيده اند مخالفانِ ما و چنين برگشتنى كرده ايم كه اگر غالى برگردد به ما نمى رسد و از تالى نيز در برگشتن پيش افتاده ايم. و در اين كلام اشارت است به اين كه آنچه مى گويم در معنى آن روايت، توجيه آن است به قدرِ وُسع؛ چه ردّ آن بالكلّيّه موافق تقيّه نيست و آنچه هشام و صاحب طاق و ميثمى گفته اند نيز از باب تقيّه است؛ كه چون اين توجيه كه من مى كنم به خاطر ايشان نرسيده، پيشاپيشِ مخالفان رفته اند، پس كسى اين را باعث طعن بر ايشان نكند. مراد به عَظَمَة رَبِّهِ، اسم اعظم است كه مذكور شد در شرح حديث اوّلِ باب سابق، يا مراد عرش است و آن علمى است كه به رسول اللّه صلى الله عليه و آله وحى شده، چنانچه بيان مى شود در حديث اوّلِ باب بيستم، كه «بابُ الْعَرْشِ وَالْكُرْسِيِّ» است. الصِّفَة: حالت، و بيان كردن. و هر دو اين جا مناسب است. يعنى: بعد از آن گفت كه: ما خانواده محمّد، جماعت ميانه ايم كه برگرديده شديم، پس در برگشتن، غالى ما را در جاى خود نمى يابد و به ما نمى رسد و تالى پيش از ما نيست؛ به معنى اين كه در برگشتن از تالى نيز پيش افتاده ايم، پس از تالى تالى تر شده ايم. اى محمّد، معنى اين روايت را چنين بايد گفت كه: رسول اللّه صلى الله عليه و آله در اوّل وقتى كه نظر كرد سوى بزرگى صاحب كلّ اختيارِ خود، بود محمّد در هيئت جوان خوش اندام و سنّ فرزندان سى سال. اى محمّد، بزرگ است صاحب كلّ اختيارِ من و منزّه است از اين كه بوده باشد در حالت آفريدگان. يا مراد اين است كه: منزّه است از اين كه آفريدگان، بيانِ او كنند از پيش خود به بيانى كه بى مكابره اختلاف در آن و در دليل آن مى رود و او راضى باشد.
.اصل: قُلْتُ [١] : جُعِلْتُ فِدَاكَ، مَنْ كَا «ذاكَ مُحَمَّدٌ، كَانَ إِذَا نَظَرَ إِلى رَبِّهِ بِقَلْبِهِ، جَعَلَهُ فِي نُورٍ مِثْلِ نُورِ الْحُجُبِ حَتّى يَسْتَبِينَ لَهُ مَا فِي الْحُجُبِ؛ إِنَّ نُورَ اللّه ِ مِنْهُ أَخْضَرُ، وَمِنْهُ أَحْمَرُ، وَمِنْهُ