صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣١٣
الفْ لامِ التَّشْبيه براى عهد خارجى است و مراد، تشبيهى است كه باطل است و منفى است در «لَا يُشْبِهُهُ شَيْءٌ». مراد به مَعَانى اين جا امورِ كائنه فِي نَفْسِهَا در خارج است، خواه ذاتىِ مُشَبَّه و مَشَبَّهٌ بِه باشد، مثل جسم و بلور، و خواه عرضى باشد، مثل ابيض و اسود و مثل عالم به علمى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد، چنانچه مذهب اشاعره است؛ و لِهذَا ايشان را اَصحابُ الْمَعَانى مى نامند. و مراد به أَسْمَاء، مفهوماتى است كه تعبير كنند به آنها از چيزى در ضمن الفاظى، مثل مفهوم «وَاحِد» و مفهوم «عَالم» و مفهوم «قَادر». و مى تواند بود كه مراد به «مَعَانى» مفهوماتى باشد كه استعمال «أَسْمَاء» در آنها شده و مراد به «أَسْمَاء» الفاظ «عالم» و «قادر» و مانند آنها باشد، موافق آنچه مى آيد در شرح حديث آينده در شرح «إِنَّ اللّهَ ـ تَبَارَكَ وَتَعَالى ـ أَلْزَمَ الْعِبَادَ أَسْمَاءَ مِنْ أَسْمَائِهِ عَلَى اخْتِلَافِ الْمَعَانِي» . فَأَمَّا فِي الْأَسْمَاء، به تقديرِ «فَأَمَّا التَّشْبِيهُ فِي الْأَسْمَاءِ» است. وَاحِدَة، به معنى «مُتَشَابِهَة» است. فَهِيَ وَاحِدَةٌ، از قبيل وضعِ دليل در موضعِ مَدلول است، به تقديرِ «فَهُوَ وَاقِعٌ لِأَنَّهَا وَاحِدَة» ، نظير «وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ» . [١] الدِّلَالَة (به فتح و كسر و ضمّ دال): راهنما، و راهنمايى، و آنچه به آن راهنمايى كنند. مُسَمّى (به صيغه اسم مفعول باب تفعيل) ، عبارت است از معنى، به اعتبار اين كه «مُعَبَّرٌ عنه» به اسم است. وَ هِيَ دِلَالَةٌ عَلَى الْمُسَمّى ، بنابر احتمال اوّل ، براى بيانِ اين است كه هيچ يك از اسماى الهى، نفس مُسمّى نيست؛ بنا بر اين كه لفظش عَلَم نيست و اسم جنس نيست؛ بلكه از قبيل مفهوماتِ مشتقّات است كه خارج مى باشد از مُسمّى. يعنى: گفتم كه: آرى! آنچه گفتى حق است و موافق قرآن است ـ گرداناد مرا اللّه تعالى سَرْ بَهاى تو ـ و ليك تو گفتى كه: «اَحدِ صمد است» و گفتى كه: «نمى مانَد او را چيزى» [٢]
[١] آل عمران (٣): ٩٧.[٢] يعنى چيزى مانندِ او.