صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٤
اشارت كرد به دست خود به جايى كه مردمان ، طواف مى كردند در آن بر دور كعبه . مراد اين است كه اشارت به اهل طواف كرد ـ نيست از ايشان يك كس كه ثابت كنم براى او نام مردمى [١] را ، مگر آن مردِ بزرگِ نشسته ـ مرادش امام جعفر صادق عليه السلام بود ـ امّا غير او ، پس خسيسان و ستوران اند. پس گفت ابن ابى العوجاء كه: و چگونه ثابت كردى اين نام را براى اين بزرگ و براى ايشان ثابت نكردى؟ مرادش اين است كه همگى يك بابت اند [٢] و او هم لايق اين نام نيست . گفت كه: براى اين كه ديدم در او چيزى كه نديدم در ايشان. پس گفت او را ابن ابى العوجاء كه: چاره نيست از آزمودنِ آنچه گفتى در آن بزرگ از خودش . مرادش اين است كه مى بايد كه با خودش سخن گويم تا آزمايم . راوى گفت كه: پس گفت او را ابن المُقَفَّع كه: اين كار مكن ؛ چه من مى ترسم كه باطل كند و برگرداند بر تو آنچه را كه در دست دارى و به آن مى نازى از گفتگوها. پس گفت ابن ابى العوجاء كه : نيست اين اعتقادىِ تو ، و ليك مى ترسى كه اگر با او سخن گويم ، سست شود اعتقاد تو به او نزد من در اين كه قرار دادى او را در جايى كه بيان كردى. پس گفت ابن المُقَفَّع كه: امّا چون خيال كردى بر من اين ترس را ، پس برخيز و برو سوى او و خود را نگاه دار چندان كه مى توانى از لغزش در گفتگو .
.اصل: وَلَا تَثْنِي عِنَانَكَ إِلَى اسْتِرْسَالٍ؛ فَيُسَلِّمَكَ إِلى عِقَالٍ، وَسِمَةِ مَا لَكَ وَعَلَيْكَ . [٣]
شرح: الثَّنْي (به فتح ثاء سه نقطه و سكون نون) : گردانيدن عنان ستور از طرفى كه
[١] «ثابت كنم براى او نام مردمى را» ؛ يعنى او را انسان و يا آدمى نام بنهم .[٢] از يك بابت بودن ، يعنى همگى هم سنخ بودن و از يك جنس و رتبه و شايستگى برخوردار بودن . ر .ك : لغت نامه دهخدا (بابت) .[٣] كافى مطبوع : «أو عليك» بدل «و عليك» .