صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣١١
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنِ الْمُخْتَا مِنَ الْمُنْشَاَ? لكِنَّهُ الْمُنْشِئُ، فَرَّقَ بَيْنَ مَنْ جَسَّمَهُ وَصَوَّرَهُ وَأَنْشَأَهُ؛ إِذْ كَانَ لَا يُشْبِهُهُ شَيْءٌ، وَلَا يُشْبِهُ هُوَ شَيْئاً».
شرح: جُرْجَانِي (به ضمّ جيم اُولى و سكون راء بى نقطه) منسوب است به جُرجان، مُعرَّب «گرگان» و آن، اِسترآباد است كه از خراسان شمرده مى شود. مراد به أَبي الْحَسَن، امام رضا و امام على نقى عليهماالسلاممى تواند بود، چنانچه بيان مى شود در شرح حديث سوّمِ باب بيست و دوم. ضمير هُوَ راجع به اللّه تعالى است. اللَّطِيف: نازك، اعمّ از نازك در ذات به معنى مجرّد و نازك در كار و نازك در دانش. الْخَبِير: بسيار دانا. الْوَاحِد: بى شريك در خلقِ هر ممكن، يا در تكوين ممكنى كه كَوْنِ آن، بى حاجت به حركت فاعلش باشد. الْأَحَد: بى قرين. الصَّمَد: مقصود در حاجت ها. كُفُوا در قرائت حفص از عاصم، به ضمّ كاف و ضمّ فاء و واو است. و در قرائت اسماعيل از نافع و حمزه و خلف و رويس، به سكون فاء و همزه است. و در قرائت باقى، به ضمّ فاء و همزه است. الْكُفْو: نظير، به معنى شريك در صفات ربوبيّت، مثل تجرّد و مثل نفوذ اراده و مثل قديم بودن و مثل استحقاق حكم از پيش خود. المُشَبِّهة (به صيغه اسم فاعل باب تفعيل): جمعى كه اللّه تعالى را جسم يا صورت يا صاحبِ چگونگى مى شمرند. لَمْ يُعْرَف، به صيغه مضارع غايب مجهولِ باب «ضَرَبَ» است. الْخَالِق: تدبير كننده (و آن، مرفوع و نايب فاعل است). مِن، دو جا براى تميز است. فَرَّقَ، به صيغه ماضى معلومِ باب تفعيل، براى كثرت، يا باب «نَصَرَ» است. التفريق: تميز كردن ميان چيزهاى بسيار از روى تدبير و اختيار. التَّجْسِيم: جسمِ ميانْ پُر ساختن التَّصْوير: پيكرِ مُجَوَّف ساختن. إذْ، تعليل فَرَّقَ است و اشارت است به اين كه اگر شبيه مى داشت، ممكن نبود كه اين تفريق را كند. لَا يُشْبِهُهُ شَيْءٌ، ناظر است به معنى لَمْ يَلِد. وَ لَا يُشْبِهُ هُوَ شَيْئاً، ناظر است به معنى «لَمْ يُولَدَ» . الْاءِشْبَاه: مانند بودن در اسمِ جامدِ محض، يا در چگونگى.