صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٨
و امام عليه السلام اين قسم سخن را در پرده ، بيان كرده و به نظيرها اكتفا كرده و تصريح به منظور نكرده تا مبادا كه اهل مجلس ، انكار صريح زنديق را شنوند و مجلس را بر هم زنند و سخن ، ناتمام ماند. فاء در فَالظَّنُّ براى تفريع است و «الفْ لام»، براى عهد خارجى است و عبارت است از ظنّى كه در منظور است . عَجْز (به فتح عين بى نقطه و سكون جيم و زاء با نقطه) خبر مبتدا است . مَا در لِمَا مصدريّه است و ظرف [١] ، صفت عَجْز است . تَسْتَيْقِنُ به صيغه مضارع مخاطب معلوم باب استفعال است . الاسْتِيقَان : طلب يقين . مراد ، اين است كه بنا بر جوابى كه گفتى در نظير ظن تو در منظور عجزى است كه مستند است به ترك طلب يقين و راضى شدن به آن عجز ، به محض اين كه اصل اين است كه دليل يا اماره بر خلاف آن نباشد. عَجَباً (به فتح عين و فتح جيم) به تقدير حرف ندا است و مراد اين است كه : تعجّب بسيار مى بايد كرد از حال تو . لَمْ تَجُزْ (به ضمّ جيم و سكون زاء با نقطه) به صيغه مضارع مخاطب معلوم معتلّ العين واوى «باب نَصَرَ» است . الجَوْز (به فتح جيم و سكون واو) و الجَوَاز (به فتح جيم) : گذشتن . هُنَاكَ منصوب است محلّاً و مفعولٌ بِهِ «لَمْ تَجُزْ» است و اشارت است به مرتبه ظن كه عجز است و مراد اين است كه : راضى شدى به آن عجز و طلب يقين نكردى . فَتَعْرِفَ (به صيغه مضارع مخاطب معلوم «باب ضَرَبَ») منصوب است به تقدير «أنْ» بعد از نفى . مَا موصوله يا استفهاميّه است و بر هر تقدير ، مفعول تَعْرِفَ است . خَلْفَهُنَّ به فتح خاء با نقطه و سكون لام و فتح فاء است . ضمير خَلْفَهُنَّ و فِيهِنَّ راجع است به مشرق و مغرب و ارض و سماء ؛ و تأنيث ، به
[١] مراد از ظرف ، جارّ و مجرور (لِمَا) است .[٢] مكارم الأخلاق ، ص ٣٤٦ (ضمن دعاى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در خصوص حاجات) ؛ الأمان ، ص ٨٣ ؛ بحارالأنوار ، ج ٩٢ ، ص ١٥٨ (به نقل از كتاب مكارم الأخلاق) .