صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٦٨
كجى نكرد چشم محمّد در ديدن انبيا و حُجَج و ملائكه. و تجاوز از حدّ خود نكرد چشم او. مراد، دفعِ توهّم رؤيتِ اللّه تعالى است. هر آيينه به تحقيق ديد از جمله آيت هاى صاحبِ كلّ اختيار خود ـ كه وحى هاى مكرّر در وصايت على باشد ـ آيت بزرگ تر را كه وحىِ نزدِ سِدْرَة، با حضور انبيا و حجج و ملائكه باشد، پس شكّى در حق على ندارد. و اصلاً چون فارغ شد از تحقيق حال على عليه السلام ، شروع كرد در طعن بر آن منافقان و بر خلفاى ثلاثه ايشان؛ به اين روش كه گفت كه: آيا پس شما منافقانِ قريش، ديديد امامت اين سه بت ديگر را در نزدِ سِدْرَةِ المُنْتَهى، كه ايشان را همچشم على مى كنيد؟! «الثَّالِثَة» صفت «مَنَاة» است كه خليفه سوّمِ اهل ضلالت است و ذكر آن به واسطه اشارت به ترتيب خلفاى اهل ضلالت، به اعتقاد ايشان است. «الْاُخْرى» صفتِ هر كدام از «لَات» و «عُزّى» و «مَنَاة» است و ذكر آن، براى تصريحِ به تشبيه است، چنانچه اگر بسيار ظالمى به هم رسد، در عرف مى گويند: يزيدِ ديگر به هم رسيده. و لهذا بعد از اين آيات، طعن بر آن منافقان است به عنوانِ ضَرْبِ الْمَثَل، چنانچه مى آيد در «كتابُ الْحُجَّةِ» در حديث پنجمِ باب صد و هجدهم ـ كه «[بابُ ]مَوْلِدِ أَبِي الْحَسَنِ مُوسى عليه السلام » است كه: «الْبَطْنُ لِالِ مُحَمَّدٍ وَالظَّهْرُ مَثَلٌ» [١] و بيان مى شود. و «اللَات» و «عُزّى» و «مَنَاة» سه بت بوده اند از سنگ در كعبه و قريش، آنها را مى پرستيده اند. و «اللَات» مؤنّث «اللّه » است به حذف هاء. و «عُزّى» مؤنّث «أَعَزّ»است به معنى عزيزتر. و «مَنَاة» مؤنّث «مَنى» است و آن در اصل، مصدر بابِ «ضَرَبَ» است به معنى تقديرِ چيزها. و استعمالِ مصدر به معنى اسم فاعل، براى مبالغه است، پس به معنى تقدير كننده هر چيز است. و اصلِ الف، ياء است. وَاللّهُ أَعْلَم. يعنى: پس گفت اَبو قُرّه كه: قائل شديم به اين چيز، كه بى حيايى و دشنام مى نامى آن را به اين دليل كه به درستى كه اللّه تعالى مى گويد در سوره نجم كه: «وَ لَقَدْ
[١] نجم (٥٣): ١٩.[٢] نجم (٥٣): ١ ـ ٢٠.[٣] تفسير القمّي، ج ٢، ص ٣٣٥.[٤] نجم (٥٣): ٢٣.[٥] الكافي، ج ١، ص ٤٨١، ح ٥ .[٦] زمر (٣٩): ٩.[٧] الكافي، ج ١، ص ١٥، ح ١٢.[٨] ضحى (٩٣): ٧.[٩] شورى (٤٢): ٥١ .[١٠] ذاريات (٥١): ٥٨ .[١١] صافّات (٣٧): ١٤٧.[١٢] الكافي، ج ١، ص ٤٨١، ح ٥ .