صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٠٢
السَّمَـوَ تِ وَ مَا فِى الْأَرْضِ» [١] و اين، ردّ است بر فلاسفه كه مى گويند كه: هر جسمى مكان طبيعى دارد و سكون ارض در اين جا و حركت فلكيّات به تدبيرِ اللّه تعالى نيست، بلكه سكون ارض، طبيعىِ آن است و حركت فلكيّات، ارادى خودشان است؛ و انواع اين مزخرفات در ميان ايشان بسيار است. و أيضاً ردّ است بر معتزله كه: مى گويند كه بندگان مستقلّ اند در قدرت خود و فعل ايشان، موقوف بر اذن الهى نيست؛ و بيان مى شود در اوّلِ باب آينده. چهارم: اقرار به عبوديّت به معنى اقرار به اين كه كلّ مخلوقين، بندگان اللّه تعالى اند، نه چنانچه فلاسفه مى گويند كه: او فاعل موجِب است. و نه چنانچه بعض نصارى مى گويند كه: عيسى پسر اوست. و بعضى ديگر مى گويند: اوست. و بعضِ مشركين مى گويند: ملائكه، دختران اويند. پنجم: اقرار به طاعت به معنى اقرار به اين كه بر هر كس واجب است فرمان بردارى و عبادت اللّه تعالى، هر چند كه مرتبه انبيا و اوصيا و اوليا داشته باشد. و اين ردّ است بر صوفيّه بى قيد، چنانچه در خطبه دفتر پنجم از مثنوى رومى گفته اند كه: «إِذَا ظَهُرَتِ الْحَقَائِقُ بَطَلَتِ الشَّرائِعُ» [٢] و تفسير كرده اند كه اعمال شرعيّه مانند معالجات اَطبّا است، مادام كه شخصى مريض است احتياج به آنها دارد و بعد از صحّت، مستغنى مى شود از آنها؛ و مانندِ افعال اهل كيميا است، مادام كه مس طلا يا نقره نشده، احتياج به آنها هست. و انواع نامعقولاتِ ايشان، در هيچ جوال نمى گنجد.
[حديث] پانزدهم
.اصل: [وَبِهذَا الْاءِسْنَادِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ «إِنَّ اللّه َ ـ جَلَّ وَعَزَّـ أَخْبَرَ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله بِمَا كَانَ مُنْذُ كَانَتِ الدُّنْيَا، وَبِمَا يَكُونُ إِلَى انْقِضَاءِ الدُّنْيَا، وَأَخْبَرَهُ بِالْمَحْتُومِ مِنْ ذلِكَ، وَاسْتَثْنى عَلَيْهِ فِيمَا سِوَاهُ».
[١] نحل (١٦): ٤٩.[٢] ر.ك: أسرار التوحيد، ص ١٦٨؛ شرح گلشن لاهيجى، ص ٢٠٧.