صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٥
شرح: اين بيان ، دليل دوم است بر هستىِ كردگارِ به تدبير ، و اشارت است به قول اللّه تعالى در سوره يونس : «وَ مَن يُدَبِّرُ الْأَمْرَ» . [١] و ظاهر ساختنِ اين دليل ، محتاج است به بيان سه مقدّمه : اوّل اين كه : محال است كه حدوثِ چيزى به اعتبار «كَوْن في نفسه» در خارج يا در ذهن ، بى تكوينِ فاعل ، آن چيز را شود ، به خلاف «كَوْن لِغَيره» ؛ چه حدوثِ تكوين و مانند آن ، احتياج به تكوينى ديگر ندارد . دوم اين كه : در فاعل حادث ، دو احتمال است : يكى آن كه مدبّر باشد ؛ و ديگرى آن كه مدبّر نباشد . و مطلوب از اين دليل ، ابطال احتمال دوم است . سوم اين كه : زنادقه چون تخلّف معلول از علّت تامّه را ممتنع مى شمرند ، چاره ندارند غير اين كه براى اختصاص هر حادثى به وقت خود ، جزء اخير علّت تامّه قرار دهند كه پيش تر نبوده باشد ، پس مى گويند كه : آن جزء اخير ، مقدار معيّن حركت جسم است كه آن ، دهر است ، به معنى زمانه ، و جزء اخير علّت تامّه آن مقدار معيّن ديگر ، حركتى ديگر است ، إلى غير النهايه ، چنانچه اللّه تعالى حكايت كرده در سوره جاثيه كه: «وَ قَالُواْ مَا هِىَ إِلَا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيَا وَ مَا يُهْلِكُنَآ إِلَا الدَّهْرُ» [٢] : «و گفتند زنادقه كه : نيست زندگى ، مگر زندگى دنياى ما . مى ميريم و زنده مى شويم و نمى ميراند ما را مگر زمانه» . و دهريّه تغافل مى كنند از آنچه معلومِ همه كس است كه حوادث عالَم ، مثل باريدن باران و وزيدن بادها و مانند آنها به تدبير است و از زمانه نيست . تفصيل اين ، آن است كه اجسام ، متغيّر مى شوند در صفات خارجيّه ؛ و تغيّر ، دو قسم است : يكى دفعى ، مثل اين كه سفيد ، سياه شود ؛ و ديگرى تدريجى و آن را حركت مى نامند و راه آن را مسافت مى نامند . و صفت خارجيّه نيز دو قسم است : قسم اوّل ، آنچه كَوْن در خارج دارد در حدّ ذات خود و آن كَوْن را «كَوْن في نفسه» خارجى مى نامند ، مثل حرارت ؛ قسم دوم ،
[١] يونس (١٠) : ٣١ .[٢] جاثيه (٤٥) : ٢٤ .