صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٤٨
أُخْرَى * وَ أَن لَّيْسَ لِلْاءِنسَـنِ إِلَا مَا سَعَى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ و سَوْفَ يُرَى * ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَآءَ الْأَوْفَى * وَ أَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى» [١] . همزه در أَفَرَأَيْتَ براى استفهامِ تقريرى است؛ به معنى اين كه البتّه واقع است آنچه بعد از آن است. و فاء در «فَرَأَيْتَ» براى تفريع بر «فَأَعْرِضْ» تا آخر است و «رَأَيْتَ» به معنى «عَرَفْتَ» است. و تَوَلّى، به معنى اين است كه: رو گردانيد از ذكر ما. و قَلِيل، به معنى كم نفع است، پس اِعطاى قليل، عبارت از افاده علوم كم فايده است، مثل آنچه متعلّق به ظاهر حيات دنيا باشد، چنانچه اللّه تعالى گفته در سورَةُ المؤمن كه: «فَرِحُواْ بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَ حَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ» [٢] . وأَكْدى، مأخوذ است از «كُدْيَهٌ» به ضمّ كاف و سكون دال و ياء دو نقطه در پايين، به معنى سنگ بزرگِ سخت. پس معنى «أَكْدى» اين است كه: بزرگ شد در ميان خلايق و رسيد به آن سنگ در مرتبه. اشارت به اين است كه بزرگ و سخت مى نمايد در نظرِ خلايق، امّا انتفاعى به او نيست به حكومت در مشكلات. همزه در أَعِنْدَهُ براى استفهامِ انكارى است و تقديم ظرف در عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ براى حصر است تا اشارت شود به اين كه علم غيب، مخصوص يك كس مى باشد و مراد به غيب، چيزى است كه در آن و در دليل آن اختلاف مى رود و به يكى از حواسّ، معلوم نشده. أَمْ متّصله است و عطف است بر «عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ» تا اشارت شود به اين كه يكى از اين دو مى بايد تا عذر حكومت از پيش خود شود و هيچ كدام نيست، پس البتّه معذّب خواهد شد. بيانِ صُحُفِ ابراهيم و موسى مى آيد در «كتابُ الْحُجَّةِ» در حديث دهمِ «بابُ مَا نَصَّ اللّه ُ عَزَّ وَجَلَّ وَرَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ عليهم السلام وَاحِداً فَوَاحِداً» كه باب شصت و چهارم است. وَأَنْ لَيْسَ عطف است بر أَنْ لَا تَزِرَ. و لام در لِلْاءِنْسَانِ براى استحقاق است، مثل قول
[١] نجم (٥٣): ٣٣ ـ ٤٢.[٢] مؤمن (٤٠): ٨٣ .