صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٢٣
شرح: الْجُمَان (به ضمّ جيم و تخفيف ميم و الف و نون): مرواريد. بدان كه بنا بر رواياتِ بسيار در مدح هشام بن الحكم ـ مثل آنچه مى آيد در «كِتَابُ الْحُجَّة» در حديث سوم و چهارمِ باب اوّل ـ مى تواند بود كه قَاتَلَهُ اللّهُ از قبيلِ تعجّب در مهارت هشام در جَدَل باشد، نظير «وَيْلَهُ» كه بيان شد در شرح حديث سابق. پس اين حديث، دلالت بر ذمّ هشام نمى كند و بر تقديرِ تسليم، مى تواند بود كه اين و امثالش حكايتِ خَبْثِ اعتقادِ هشام بن حكم پيش از ملاقات امام جعفر صادق عليه السلام باشد ، موافق آنچه شيخ طوسى در كتاب اختيار گفته كه: وَقَالَ أبُو عَمْرو الكَشّي: رَوى عَن عُمَرَ بن يَزيد أنّه كانَ هِشام يَذْهَبُ فِي الدِّينِ مَذْهَبَ الْجَهْمِيَّة خَبيثاً فيهم، فَسَأَلَنِي أَنْ أَدْخُلَهُ عَلى أبِي عَبْد اللّه عليه السلام لِيُنَاظِرَهُ ـ تا قول او كه: ـ فَانْصَرَفَ هِشام إلى أبِي عبداللّه عليه السلام ، وَتَرَكَ مَذْهَبَهُ، وَدَانَ بِدِينِ الْحَقّ، وَفَاقَ أَصْحَابَ أبِي عبداللّه عليه السلام كُلَّهُمْ، وَالْحَمْدُ لِلّه [١] . بدان كه در كلامى كه به هشام نسبت شده در اين جا، سه غلط است: اوّل: قول به اين كه اللّه تعالى جسم است. دوم: قول به متنافيين؛ چه جسم بودنِ اللّه تعالى منافات دارد با آنچه اقرار كرده به آن؛ و در سوره شورى است كه: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ» . سوم: قول به اين كه كلام قديم است، مثل علم و قدرت. امّا غلط در اين كه اللّه تعالى ناطق است، پس غلط على حده نيست، بلكه راجع به غلط اوّل مى شود.
[١] رجال الكشّي، ص ٢٥٦، ح ٤٧٦.