صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٧٥
است و صورت سوم نيز جايز است، لهذا اَشاعره خيال كردند كه جايز است به خلافِ عادت اين كه ديدن تعلّق گيرد به هر موجود، پس جايز است ديدن حرارت و آواز و بو و طعم؛ و جايز است كه بيند به پاى خود كور، چينِ پشه اندلس را و بيند آواز پريدنش را و بويش را و طعمش را و مزاجش را. و خيال كردند كه جايز است كه ما بينيم اللّه تعالى را و بينيم علمش را و قدرتش را و همگى صفاتش را به خلافِ عادت، بى آن كه در ديدن تأويلى كنند كه: مراد، علم است به هستى اينها به برهان، بلكه مى گويند كه: همان حالت كه ما را ضرورةً حاصل مى شود در عادت به چشم، در خلاف عادت بى چشم حاصل مى شود ما را ضرورةً، نه به سبب برهان. و حديث نهم و دهمِ اين باب، از جمله شواهد عدل است نزد اُولى الابصار بر اين كه نزاع اين جا، در ديدنِ به چشم نيست، بلكه آن نزاعى ديگر است با مجسّمه.
.اصل:«وَكَانَ ذلِكَ التَّشْبِيهَ؛ لِأَنَّ الْأَسْبَابَ لَا بُدَّ مِنِ اتِّصَالِهَا بِالْمُسَبَّبَاتِ».
شرح: اين فقره، دليل عقلى است بر امتناعِ ديدنِ كسى اللّه تعالى را. واو در وَكَانَ، عطف است بر «كَانَ فِي ذلِكَ الاِشْتِبَاهُ». «كَانَ» از افعال ناقصه است. مُشَارٌ إِلَيْهِ «ذلك» دليل امتناعِ رؤيتِ اللّه تعالى است كه سائل طلبيده. التَّشْبِيه: مانند شمردن چيزى به چيز ديگر؛ و آن، منصوب و خبر «كَانَ» است. و مراد اين جا، مانند شمردنِ دليل امتناعِ ديدنِ كسى اللّه تعالى را است، به دليلِ امتناعِ مُلامسه كسى اللّه تعالى را، نظير آنچه مى آيد در «كتابُ الْحُجَّةِ» در حديث اوّلِ باب اوّل كه: «لَمْ يَجُزْ أَنْ يُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَلَا يُلَامِسُوهُ» [١] تا آخر. و بر اين قياس است تشبيه به دليل امتناعِ بو كردنِ كسى اللّه تعالى را و به دليل امتناع شنيدنِ كسى اللّه تعالى را و به دليل امتناع چشيدنِ كسى اللّه تعالى را. لِأَنَّ، بيان وجه دلالت تشبيه است بر امتناعِ رؤيت. الْأَسْبَاب (جمع سبب): وسيله ها. و مراد اين جا، برهان ها است كه وسيله علم به نتيجه ها مى شود. اتِّصَالِهَا، به كسر تاء دو نقطه در بالا مشدّده است. المُسَبَّبَاتِ، به كسر باء يك نقطه
[١] الكافي، ج ١، ص ١٦٨، ح ١.