صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٨٦
و در روايت برقى به جاى آن اين واقع شده كه: به تعيين اوست و بس به غايت راهنماى اهل آسمان و به غايت راهنماى اهل زمين.
[حديث] پنجم
.اصل: [أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْ «إِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ إِلَا أَنْ يَبِيدَ أَوْ يَتَغَيَّرَ، أَوْ يَدْخُلَهُ التَّغَيُّرُ وَالزَّوَالُ، أَوْ يَنْتَقِلَ مِنْ لَوْنٍ إِلى لَوْنٍ، وَمِنْ هَيْئَةٍ إِلى هَيْئَةٍ، وَمِنْ صِفَةٍ إِلى صِفَةٍ، وَمِنْ زِيَادَةٍ إِلى نُقْصَانٍ، وَمِنْ نُقْصَانٍ إِلى زِيَادَةٍ إِلَا رَبَّ الْعَالَمِينَ؛ فَإِنَّهُ لَمْ يَزَلْ وَلَا يَزَالُ بِحَالَةٍ وَاحِدَةٍ
شرح: فَقَدْ عَرَفْنَاهُ بيانِ اين است كه: معلوم است كه الْأَوَّل به معنى اين است كه اللّه تعالى قديم است و هيچ چيزِ ديگر قديم نيست، پس او را كَيْفِ قديم نيست، چنانچه اشاعره توهّم كرده اند كه هفت صفت او كَيْفِ قديم است. فَبَيِّنْ لَنَا مبنى بر خيال اين است كه اگر الْاخِر به معنى اين است كه همه چيز برطرف مى شود و او تنها مى ماند، دلالت مى كند بر اين كه اعاده اهل طاعت و عصيان نشود و خلود در جنّت و جهنّم باطل شود، و اِلّا به جاى «آخِر»: «وَسَط» بايد گفت. و جوابِ اين ممكن است به اين كه مراد، آخِر نسبت به دنيا باشد، ليك امام جوابى ديگر گفته كه بهتر است. الْبَيْد (به فتح باء يك نقطه و سكون ياء دو نقطه در پايين و دال بى نقطه) مصدر باب «ضَرَبَ»: برطرف و بيخ بر شدن. التَّغَيُّر: حركت؛ و آن، انتقالِ مستمرِّ بى فاصله است. الزَّوَال (به فتح زاء با نقطه):