صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٤٨
الْقَمْع (به فتح قاف و سكون ميم و عين بى نقطه، مصدر باب «مَنَعَ»): سركوفتن. الْوُجُود (به ضمّ واو، مصدر باب «ضَرَبَ»): دارايى؛ و مراد اين جا، استجماع جميع صفات كمال است كه دليل استمرار بر يك حال است. الْحَوَائِل (به فتح حاء بى نقطه و كسر همزه): كج روان. صاحب قاموس گفته كه: «وَكُلُّ مَا تَحَوَّلَ أَوْ تَغَيَّرَ مِنَ الاِسْتِوَاءِ إِلَى الْعِوَجِ فَقَدْ حَالَ». [١] و در بعض نسخ به جيم است به معنى جولان كنندگان و هرزه گردان. يعنى: قِدَمِ اللّه تعالى، به غايت نهى كننده است مر قصد كنندگانِ بيانِ كنه او را از جمله فكرها. و استمرار اللّه تعالى بر يك حال، به غايت برگرداننده است مر پيش خود برپايان را از جمله خردها. بيانِ اين آن كه: به تحقيق مانده كرده كنه ذات او گذراهاى بصيرت ها را و سركوفته استجماعِ او كج روان گمان ها را.
.اصل:«فَمَنْ وَصَفَ اللّه َ، فَقَدْ حَدَّهُ؛ وَمَنْ حَدَّهُ، فَقَدْ عَدَّهُ؛ وَمَنْ عَدَّهُ، فَقَدْ أَبْطَلَ أَزَلَهُ».
شرح: فَاء براى بيان أَزَلَهُ نَهْيٌ لِمَحَاوِلِ الْأَفْكَارِ است. و وَصَفَ به صيغه ماضى معلومِ باب «ضَرَبَ» است و مراد به وصف، بيان چيزى به اسم جامدِ محض است، مثل جسم و صورت و بلور، نظير آنچه گذشت در حديث دوازدهمِ باب هشتم كه «بَابُ النَّهْيِ عَنِ الْكَلَامِ فِي الْكَيْفِيَّةِ» است كه: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنْ شَيْءٍ مِنَ الصِّفَة». [٢] حَدَّهُ (به حاء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه) از باب «نَصَرَ» است. و اين مقدّمه، ظاهر است از آنچه گذشت در حديث ششمِ «بَابُ النَّهْيِ عَنِ الْجِسْمِ وَالصُّورَة» كه باب يازدهم است در شرحِ «أَمَا عَلِمَ أَنَّ الْجِسْمَ مَحْدُودٌ مُتَنَاهٍ، وّالصُّورَةَ مَحْدُودَةٌ مُتَنَاهِيَةٌ، فَإِذَا احْتَمَلَ الْحَدَّ احْتَمَلَ الزِّيَادَةَ وَالنُّقْصَانَ، وَإِذَا احْتَمَلَ الزِّيَادَةَ وَالنُّقْصَانَ كَانَ مَخْلُوقاً» [٣] .
[١] القاموس المحيط، ج ٣، ص ٣٦٣ (حول).[٢] الكافي، ج ١، ص ٩٤، ح ١٠.[٣] الكافي، ج ١، ص ١٠٦، ح ٦.