صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٤٩
و پنجم ، بلكه مراد ، تدبير مطلق است . و تدبير الهى دو اعتبار دارد ؛ به اعتبار آن كه در آن قطع و فصل شده و رجوع از آن نمى شود آن را قَضا مى نامند . و به اعتبار آن كه موافق حكمت است آن را قَدَر مى نامند . أَجَل (به فتح همزه و فتح جيم و سكون لام) به معنى آرى است . التَّلْعَة (به فتح تاء دو نقطه در بالا و سكون لام و عين بى نقطه) : بلندى در روى زمين. يعنى: روايت كرد على بن محمّد از سهل بن زياد و اسحاق بن محمّد و غيرِ اين دو كس كه سند را بالا بردند ، راوى گفت كه: بود امير المؤمنين عليه السلام نشسته در كوفه بعد از برگشتنِ او از صفّين و جنگ معاويه ، كه در اين وقت آمد پيرمردى ، پس به زانو نشست پيشِ دو دست امير المؤمنين عليه السلام ، بعد از آن گفت كه: اى امير المؤمنين! خبر ده ما را از رفتن ما سوى اهل شام ، آيا به قضايى بود از جانب اللّه تعالى و به قَدَرى بود؟ پس گفت امير المؤمنين عليه السلام كه: آرى اى پيرمرد ، بالا نرفتيد هيچ بلندى را و فرو نرفتيد هيچ شكم درّه را مگر به قضايى از جانب اللّه تعالى و قَدرى . اشارت به اين است كه : يك قضا و قدر نبود كه متعلّق به اين سفر باشد مجملاً ، بلكه به هر فعلى از آن ، على حده قضا و قدر ، متعلّق بود.
.اصل:«فَقَالَ لَهُ الشَّيْخُ: عِنْدَ اللّه ِ أَحْتَسِبُ عَنَائِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، فَقَالَ لَهُ: مَهْ يَا شَيْخُ، فَوَ اللّه ِ، لَقَدْ عَظَّمَ اللّه ُ لَكُمُ الْأَجْرَ فِي مَسِيرِكُمْ وَأَنْتُمْ سَائِرُونَ، وَفِي مُقَامِكُمْ وَأَنْتُمْ مُقِيمُونَ، وَفِي مُنْصَرَفِكُمْ وَأَنْتُمْ مُنْصَرِفُونَ، وَلَمْ تَكُونُوا فِي شَيْءٍ مِنْ حَالَاتِكُمْ مُكْرَهِينَ، وَلَا إِلَيْهِ مُضْطَرِّينَ» .
شرح: الاِحْتِسَاب : به آخرت انداختنِ طلبِ عوض يا مزد عمل خود . الْعَنَاء (به فتح عين بى نقطه و نون و الف ممدوده) : تعب . عِنْدَ اللّهِ أَحْتَسِبُ عَنَائِي ، بر دو وجه مستعمل مى شود؛ اوّل: طلب مزد عمل يا عوضِ آزار در آخرت . دوم: محض اظهار ملالت از چيزى كه شده باشد . و در اين جا ، هر دو مناسب است ؛ زيرا كه مرادش اين است كه : آن عمل ها چون به جبر بوده ، ثوابى ندارد ، شايد عوضى داشته باشد ، مثل بيمارى و ساير آزارهاى بى اختيار اين كس ، يا