صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٠٨
تعلّق است. ذات معلوم و منشا و مراد، يك چيز است و تعدّد به اعتبار صفاتى است كه عنوان آن ذات است و آن ذات، نظام مشاهد است. الْعِيَان (به كسر عين بى نقطه): معاينه؛ به معنى ديدن. عِيَاناً وَوَقْتاً، تمييز نسبت در تفصيل ها و توصيل ها است. يعنى: پس علم اللّه تعالى متعلّق است به معلوم كه نظامِ مشاهد است پيش از بودنِ آن به مشيّت. و مشيّت، متعلّق است به احداث كرده شده كه نظام مشاهد است پيش از تعيين آن. و اراده، متعلّق است به مراد كه نظام مشاهد است پيش از راست ايستادن به معنى به پرگار افتادنِ آن نظام. و تقدير، متعلّق است به اين معلومات كه اجزاى نظام مشاهد است پيش از جدا كردنِ بعض آنها از هم به اعتبار ديدن، مثل اهل آسمان و اهل زمين؛ و به اعتبار وقت، مثل آدم و نوح، و پيش از متّصل كردنِ بعض آنها به هم به اعتبار ديدن، مثل توأمان؛ و به اعتبار وقت مثل زيد و عمرو، كه يك بار متولّد شده باشند.
.اصل:«وَالْقَضَاءُ بِالْاءِمْضَاءِ هُوَ الْمُبْرَمُ مِنَ الْمَفْعُولاتِ ذَوَاتِ الْأَجْسَامِ الْمُدْرَكَاتِ بِالْحَوَاسِّ مِنْ ذَوِي لَوْنٍ وَرِيحٍ وَوَزْنٍ وَكَيْلٍ، وَمَا دَبَّ وَدَرَجَ مِنْ إِنْسٍ وَجِنٍّ وَطَيْرٍ وَسِبَاعٍ ، وَغَيْرِ ذلِكَ مِمَّا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ».
شرح: الْمُبْرَمُ (به باء يك نقطه و راء بى نقطه، به صيغه اسم مفعولِ باب اِفعال): محكم تابيده؛ و مراد اين جا، چيزى است كه برگشتن از آن ممكن نباشد. و مقصود اين است كه: قضاى با امضا، مُبْرَم مى باشد و بس. و غير آن، در مبرم نمى باشد؛ به قرينه تصريح به «فِي» در «فَالْعِلْمُ فِي الْمَعْلُومِ» و نظاير آن و قرينه ذكر ضميرِ فَصل و تعريفِ خبر به الفْ لام. «مِنْ» در مِنَ الْمَفْعُولَاتِ براى بيان مُبرم است. ذَوَات (جمع ذَات) به معنى حقيقت است و بيان اصلِ آن شد در شرح حديث پنجمِ «بَابُ جَوَامِعِ التَّوْحِيدِ» كه باب بيست و دوم است در شرح فقره: «الْمُمْتَنِعَةِ مِنَ الصِّفَاتِ ذَاتُهُ» [١] و آن، بدلِ تفصيل «الْمَفْعُولَات» است.
[١] الكافي، ج ١، ص ١٣٩، ح ٥ .