صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٤٤
.اصل: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ مُحَمَّدِ ب يَقُولُ: كَيْفَ ذَا؟ وَكَيْفَ هذَا؟» .
شرح: روايت كرد على بن ابراهيم از محمّد بن عيسى ، از يونس ، از بَكّار (به فتح باء يك نقطه و تشديد كاف و راء بى نقطه) ابن كُرْدُم (به ضمّ كاف و سكون راء بى نقطه و ضمّ دال بى نقطه) از مفضّل بن عمر و عبد المؤمن انصارى ، از امام جعفر صادق عليه السلام گفت كه: گفت اللّه ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ كه: من آن مستحقّ عبادت معروفم ، نيست مستحقّ عبادتى مگر من ؛ تدبير كننده خير و شرّم ، پس خوشى براى كسى كه جارى ساختم بر دو دستِ او خير را و واى براى كسى كه جارى ساختم بر دو دستِ او شرّ را و واى براى كسى كه گويد كه : چگونه است اين؟
.اصل: قَالَ يُونُسُ: يَعْنِي مَنْ يُنْكِرُ هذَا الْأَمْرَ بِتَفَقُّهٍ فِيهِ.
شرح: قَالَ يُونُسُ ، كلام محمّد بن عيسى است . بِتَفَقُّهٍ (به باء يك نقطه) حرف جرّ است و متعلّق است به يُنْكِرُ . و تفقّه . مصدر باب تفعّل است براى تكلّف ، به معنى دعوى دانش بى آن كه دانش باشد . و در بعضِ نسخ ، به صيغه مضارع غايب است و بنابراين حال ، فاعل «يُنْكِرُ» است . و حاصل هر دو ، يكى است . و ذكر آن براى اين است كه كسى انكار را حمل بر نشناختنِ محض نكند ؛ چه مراد اين جا ، ابطال است. يعنى: گفت يونس كه: مى خواهد اللّه تعالى به مَنْ يَقُولُ : كَيْفَ هذَا؟ كسى را كه منكر شود اين را كه اللّه تعالى خالقِ خير و شرّ است به دعوى دانش در آن مسئله ، يا بر حالى كه دعوى دانش كند در آن مسئله . بدان كه فكر كنندگان در اين مسئله سه قسم اند : اوّل : جمعى كه در ذهن ايشان ، محض وسوسه مى افتد كه حقيقت اين كار چگونه باشد؟ و اين جمع مردود نيستند ، چنانچه مذكور است در «كِتَابُ الرَّوْضَةِ» اندكى پيش از «حَدِيثُ آدَمَ مَعَ الشَّجَرَةِ» : «ثَلَاثَةٌ لَمْ يَنْجُ مِنْهَا نَبِيٌّ فَمَنْ دُونَهُ : التَّفَكُّرُ فِي الْوَسْوَسَةِ فِي الْخَلْقِ ، وَالطِّيَرَةُ ، وَالْحَسَدُ ، إِلَا أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَا يَسْتَعْمِلُ حَسَدَهُ» [١] : سه چيز است كه نجات
[١] الكافي ، ج ٨ ، ص ١٠٨ ، ح ٨٦ .[٢] الكافي ، ج ١ ، ص ٢٩٩ ، ح ٦ .[٣] التوحيد ، ص ٣٨٣ ، ح ٣٢ .