صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٥٤
باب، خصوصاً حديث اوّل. و بر اين قياس است حبّ و رضا. «مَا» در وَلَوْ كَانَ مَا يُحِبُّ مصدريّه و موصوله مى تواند بود و بنا بر دوم، به تقديرِ «وَلَوْ كَانَ حُبَّ مَا يُحِبُّ» است. نَجِدُ مأخوذ از وجود به معنى قدرت نيست، بلكه مأخوذ از وجود به معنى ادراك است كه راجع به معنى اثبات مى شود. وَ كَذلِكَ تا آخر، براى بيان قسم دوّمِ صفات ذات است و حاصل آن اين است كه: قسم دوم مانند قسم اوّل است در اين كه وصف به ضدّ آن نمى توان كرد، پس چنانچه وصف نمى كنيم اللّه را به قدرت و عجز، همچنان وصف نمى كنيم اللّه را به عزّت و ذلت. و بر اين قياس است وصف به بصر و عمى و وصف به سمع و صَمَم و وصف به حيات و موت. پس صفات ذات مطلقاً، منفى مى شود به هر كدامِ آنها ضدّ آن، چنانچه مى آيد در فقره آخر. و قسمى از صفات ذات، منفى مى شود به آن نقيضِ آن، مثل حيات و عزّت. و قسمى ديگر منفى نمى شود به آن نقيضِ آن، مثل علم و قدرت؛ زيرا كه اللّه تعالى عالم نيست به شريك و قادر نيست بر شريك، اگر چه جهل و عجز ندارد. و ذِلَّة مشتمل بر اقتصار است؛ زيرا كه به تقدير «وَلَا بِعِزَّةٍ وَذِلَّةٍ» است. يعنى: و توضيح اين ضابطه اين است كه: تو ثابت مى كنى در تحت قدرت الهى آنچه را كه اراده مى كند و آنچه را كه اراده نمى كند و آنچه را كه راضى مى شود به آن و آنچه را كه سخط مى كند آن را و آنچه را كه دوست مى دارد و آنچه را كه دشمن مى دارد، پس اگر مى بود اراده از صفات ذات ـ مانند علم و قدرت ـ مى بود آنچه اراده نمى كند شكننده آن صفتِ اراده. و اگر مى بود دوست داشتن از صفات ذات، مى بود آنچه دشمن مى دارد شكننده آن صفت حبّ؛ آيا نمى بينى كه ما نمى يابيم در تحت قدرت الهى آنچه را كه نمى داند و آنچه را كه قدرت بر آن ندارد و مانند آن است باقى صفاتِ ذاتِ اللّه تعالى كه ازلى است. بيانِ اين آن كه: نيستيم كه وصف كنيم او را به قدرت و عجز و نه اين كه وصف كنيم او را به عزّت و خوارى و جايز است كه گفته شود كه: دوست مى دارد كسى را كه اطاعتِ او مى كند و دشمن مى دارد كسى را كه عصيانِ او مى كند و نزديكى مى كند با