صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٣١
الفْ لامِ اللُّطْف براى عهد خارجى است؛ و مراد، نوعى از لطف است كه در مخلوقان مى باشد. و بر اين قياس است الفْ لامِ الْعِظَم و الفْ لامِ الْكِبَر. و توضيح اين گذشت در باب هفدهم كه «بَابٌ آخَر وَهُوَ مِنَ الْبَابِ الْأَوَّلِ» تا آخر، است. الْكِبْرِيَاء (به كسر كاف و سكون باء يك نقطه و كسر راء بى نقطه و ياء دو نقطه در پايين و الف ممدوده) و الْكِبْر (به كسر كاف و سكون باء): بزرگ منشى. الْجَلَالَة (به فتح جيم، مصدر باب «ضَرَبَ»): بى ننگ بودن، و از آن جمله قهر بر دشمنان است؛ زيرا كه ترك آن در وقتش باعث ننگ است. الْغِلَظ (به كسر غين با نقطه و فتح لام و ظاء با نقطه، مصدر باب «ضَرَبَ» و «حَسُنَ»): سختى دل. شَاءَ (به صيغه اسم فاعل) در اصل «شَائى» بوده، اسقاط ياء شده به التقاى ساكنين بعد از اسقاط ضمّه ياء براى ثقل ضمّه بر ياء، پس مضاف است به أَشْيَاء. الْهِمَّة (به كسر و فتح هاء): آنچه در دل درآيد و قصد كرده شود. الدَّرَك (به فتح دال و فتح راء): غالب شدن بر دشمن، و الدَّرَّاك (به فتح دال و تشديد راء): به غايت غالب بر دشمن. الْخَدِيعَة (به فتح خاء با نقطه و كسر دال): فريبى كه در جنگ مى كنند و به آن غالب بر دشمن مى شوند، چنانچه مى آيد در «كِتَابُ الْأَيْمَانِ وَالنُّذُورِ وَالْكَفَّارَاتِ» در حديث اوّلِ آخرِ ابواب كه: «إِنَّ الْحَرْبَ خُدْعَةٌ» [١] و بيان مى شود. غَيْر منصوب و حال است. و مرفوع و خبر بعد از خبر مى تواند بود. الْمُتَجَلِّي (به جيم، به صيغه اسم فاعلِ باب تَفَعُّل»): هويدا، و نگاه كننده در اجسام؛ و اين جا هر دو مناسب است. الاِسْتِهْلَال: طلب ديدنِ هلال به گذاشتن دست بر ابرو تا بهتر ديده شود؛ و مراد اين جا، مبالغه در نگاه است. التَّجَسُّم (به جيم و سين بى نقطه، مصدر باب تَفَعُّل): زياد شدن مقدار چيزى به
[١] مراد از نظاير آن: «عظيم العظمة»، «كبير الكبرياء» و «جليل الجلالة» مى باشد.[٢] الكافي، ج ٧، ص ٤٦٠، ح ١.[٣] الكافي، ج ١، ص ٩١، ح ٢.