صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٩٢
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، عَنْ سَهْلِ بْنِ الْعِلْمَ وَالدِّينَ، ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِكَةِ: هؤُلَاءِ حَمَلَةُ دِينِي وَعِلْمِي، وَأُمَنَائِي فِي خَلْقِي، وَهُمُ الْمَسْؤُولُونَ، ثُمَّ قَالَ لِبَنِي آدَمَ: أَقِرُّوا لِلّهِ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَلِهؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالْوَلَايَةِ وَالطَّاعَةِ، فَقَالُوا: نَعَمْ، رَبَّنَا أَقْرَرْنَا، فَقَالَ اللّه ُ لِلْمَلَائِكَةِ: اشْهَدُوا، فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ: شَهِدْنَا عَلى أَنْ لَا يَقُولُوا غَداً: «إِنَّا كُنَّا عَنْ هَـذَا غَـفِلِينَ» [١] أَوْ يَقُولُوا : «إِنَّمَآ أَشْرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَافَعَلَ الْمُبْطِـلُونَ» [٢] يَا دَاوُدُ، وَلَايَتُنَا مُؤَكَّدَةٌ عَلَيْهِمْ فِي الْمِيثَاقِ».
شرح: حَمَّلَ دو جا (به حاء بى نقطه) به صيغه ماضى غايب معلومِ باب تفعيل است و آن، دو مفعول مى دارد؛ اوّلِ آنها «حَامِل» است و دوم «محمول» است، مثل «لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ» [٣] پس تغير اسلوب به تقديمِ دِينَه وَ عِلْمَهُ در اوّل و تأخير آنها در دوم، اشعار است به اين كه دين اسلام و علم به احكام ـ كه كتاب الهى مشتمل بر آنها است ـ باعث اين شد كه بعضِ آب، مرتفع و عالى مرتبه شود در صفا و نور و بَها؛ و آن، مادّه انبيا و اوصيا است. و بعد از آن، آن مادّه متفرّق شود به عدد انبيا و اوصيا و هر كدامِ ايشان حامل شود علم و دينى را كه نسبت به او دارد؛ به اين معنى كه عالم و متديّن شود به آن علم و دين. و مى تواند بود كه در اوّل، از باب «ضَرَبَ» يا به جيم از باب تفعيل باشد. التَّجْمِيل: صاحب جمال كردن؛ و دِينهُ و عِلْمهُ مرفوع و فاعل باشد و الْمَاءَ منصوب و مفعول باشد؛ و حاصل همه يكى است. و بر هر تقدير، اسناد، مَجازى است و مراد اين است كه: اللّه تعالى بعض آب را با كمال صفا آفريد، براى اين كه از آن آفريند چيزى را كه نگاه دارد كتاب او را، كه مشتمل است بر دين او و علم او. حاصل اين است كه: مراد به عرش اين جا كتاب اوست كه براى دين او و علم او، وحى به انبيا كرده و مراد به بودنِ عرش او بر آب در آن وقت، اين است كه: بعضِ آب را مستعدّ و مادّه حاملانِ عرش خود كرده بوده [است].
[١] اعراف (٧): ١٧٢.[٢] اعراف (٧): ١٧٣.[٣] بقره (٢): ٢٨٦.