صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٤٠
. وَوَجْهٌ آخَرُ أَنَّهُ الظَّاهِرُ لِمَنْ أَرَادَهُ وَلَا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ، وَأَنَّهُ مُدَبِّرٌ لِكُلِّ مَا يُرَى [١] ، فَأَيُّ ظَاهِرٍ أَظْهَرُ وَأَوْضَحُ مِنَ اللّه ِ تَبَارَكَ وَتَعَالى؟ لِأَنَّكَ لَا تَعْدَمُ صَنْعَتَهُ حَيْثُمَا تَوَجَّهْتَ، وَفِيكَ مِنْ آثَارِهِ مَا يُغْنِيكَ، وَالظَّاهِرُ مِنَّا: الْبَارِزُ بِنَفْسِهِ، وَالْمَعْلُومُ بِحَدِّهِ، فَقَدْ جَمَعَنَا الِاسْمُ وَلَمْ يَجْمَعْنَا الْمَعْنى».
شرح: التَّسَنُّم (به سين بى نقطه و تشديد نون مضمومه، مصدر باب تفعّل): بالا رفتن. الذُّرى (به ضمّ ذال با نقطه و راء بى نقطه و الف) جمع ذُرْوَه (به ضمّ و كسر ذال با نقطه و سكون راء بى نقطه): بلندى چيزى. الْقَدر (به فتح قاف و فتح و سكون دال): جارى ساختن كسى حكم خود را بر چيزى بعد از دانستنِ او مرتبه و مقدار آن چيز را. الْفَلَج (به فتح فاء و سكون لام و جيم، مصدر باب «نَصَرَ» و «ضَرَبَ»): ظفر يافتن بر دشمن. و به ضمّ فاء، اسم مصدر است. وَ لَا يَخْفى عطف است بر الظَّاهِرُ لِمَنْ أَرَادَهُ. و ضمير عَلَيْهِ، راجع به اللّه است. و يُرى (به ياء دو نقطه در پايين و راء بى نقطه و الف) به صيغه مضارع غايبِ مجهولِ باب «مَنَعَ» است. و ضمير مستتر در آن، راجع به مَا است. أَيّ ظَاهِرٍ استفهام انكارى است؛ و لهذا استدلال كرده بر آن كه گفته: لِأَنَّكَ لَا تَعْدَمُ تا آخر. «تَعْدَمُ» به صيغه مضارع مخاطبِ معلومِ باب «عَلِمَ» است. يعنى: و امّا نمايان كه مذكور مى شود در اسماى اللّه تعالى، پس نيست براى معنى اين كه بالاست چيزها را به سوار شدن بالاى آنها و نشستن بر آنها و بالا رفتن بر بلندى هاى آنها؛ و ليك آن، نمايان بودن براى قهر و غلبه اوست چيزها را و تقدير او بر آن چيزها هر چه را كه خواهد، همچو گفتنِ مرد كه: نمايان شدم بر دشمنان خود. و نمايان كرد مرا اللّه تعالى بر دشمن من؛ چه خبر مى دهد اين سخن از ظفر يافتن و غالب شدن، پس همچنين است نمايان شدنِ اللّه تعالى بر چيزها. و وجه ديگر نمايان بودنِ اللّه تعالى اين است كه: نمايان است نزد كسى كه طلب
[١] كافى مطبوع: «وقدرته».[٢] كافى مطبوع: «برأ».