صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٦٠
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ ، ضَآلِّينَ» [١] وَقَالَ إِبْلِيسُ: (رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِى)» .
شرح: مراد به قدريّه اين جا ، معتزله است . و مراد به قول ايشان ، فرد اوّلِ تفويض است كه بيان شد در باب بيست و پنجم ، كه اثبات مشيّت و اراده و قدر و قضا در خصال سَبع براى ابطال آن قول ايشان است . احتجاج به قول اهل نار و به قول ابليس ، مبنى بر اين است كه آن دو قول منقول شده در قرآن در مقام تقرير آنها ، نه در مقام انكار آنها . مَا در بِمَا أَغْوَيْتَنِي مصدريّه است . مراد به إِغْوَاء خذلان و مشيّتِ غوايت است . و قَسَم به آن ، مبنى بر اين است كه ابليس مى دانسته كه خلق او و اِغواى او مشتمل است بر حكمَت ها و مصلحت هاى بسيار ، بى جبر او بر قبايح اعمال. يعنى: روايت است از يونس بن عبد الرحمان گفت كه: گفت مرا امام رضا عليه السلام كه: اى يونس! قائل مشو به قول معتزله ؛ چه ايشان قائل نشده اند به قول اهل بهشت و نه به قول اهل جهنّم و نه به قول عَزازيل [٢] ؛ چه اهل بهشت گفته اند چنانچه در سوره اعراف است كه: سپاس اللّه تعالى راست كه توفيق داده ما را براى بهشت و ما راه نمى يافتيم اگر اين كه توفيق نمى داد ما را اللّه تعالى . و گفته اند اهل جهنّم چنانچه در سوره مؤمنون است كه: اى صاحبِ كلِّ اختيار ما ، دريافت ما را نشان ناعاقبت به خيرىِ ما و بوديم جماعتى گمراهان . و گفته عزازيل چنانچه در سوره حجر است كه: اى صاحبِ كلّ اختيار من ، قسم به اِغوايى كه مرا كردى.
.اصل: فَقُلْتُ: وَاللّه ِ، مَا أَقُولُ بِقَوْلِهِمْ، وَلكِنِّي أَقُولُ: لَا يَكُونُ إِلَا بِمَا شَاءَ اللّه ُ وَأَرَادَ، وَقَدَّرَ وَقَضى .
شرح: باء در بِمَا شَاءَ براى سببيّت است . و اين تدقيقى لطيف است از يونس بن عبد الرحمان و مرادش اين است كه : واسطه هست ميان قول معتزله در تفويضِ اوّل و ميان
[١] اعراف (٧) : ٤٣ .[٢] مؤمنون (٢٣) : ١٠٦ .[٣] عَزازيل ، مطابق برخ از اخبار ، اسم ابليس به لغت عبرانى مى باشد . ر . ك : شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج ١٣ ، ص ١٣٤ .