صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٥٩
باب پانزدهم
اصل:بَابُ حُدُوثِ الْأَسْمَاءِ
شرح: الْحُدُوث: به هم رسيدن چيزى بعد از نبودن؛ به اين معنى كه زمان كَوْنِ آن چيز در جانب مبدأ، منقطع باشد. و مراد به «كَوْن» اين جا، كَوْنِ فِي نَفْسِهِ است كه اعمّ از كَوْنِ ذهنى و كَوْن خارجى است، بنا بر اين كه اطلاق لفظ «كَوْن» بر كَوْنِ رابطى به عنوانِ مَجاز است. الْأَسْمَاء (جمع اسم): نشان ها. و مراد اين جا، قدر مشترك ميان الفاظى و ميان مفهوماتِ الفاظى است كه در فاعل عالَم استعمال مى كنند، مثل لفظ اللّه و الرحمان و الرحيم. و مراد به مفهومِ لفظ اين جا، مَوْضُوعٌ لَهِ آن است اگر حقيقت باشد و مُسْتَعْمَلٌ فِيهِ آن است اگر مجاز باشد؛ پس اگر آن لفظ، جامدِ محض باشد، مفهوم آن، عين ذات است. و اگر مشتقّ يا مانند مشتقّ باشد، ذات، خارج است از مفهوم آن. و اثبات حدوث اَسما به اعتبار كَوْنِ آنها فِي أَنْفُسِهَا ـ در ذهن يا در خارج ـ منافات ندارد با قِدَم آنها، به اعتبار محضِ كَوْنِ رابطى كه گذشت در حديث ششم بابِ دوم در شرح: «لِأَنَّا لَمْ نُكَلِّفُ غَيْرَ مَوْهُومٍ» [١] . و اين باب، براى ابطال مذهب حشويّه است كه ايشان را اشاعره نيز مى نامند، كه اللّه را عَلَمِ شخصى او مى شمرند. صاحب قاموس گفته: «أَلِهَ إِلَاهَةً وَاُلُوهَةً وَاُلُوهِيَّةً: عَبَدَ عِبَادَةً. وَمِنْهُ لَفْظُ الْجَلَالَةِ، وَاخْتُلِفَ فِيهِ عَلى عِشْرِينَ قَوْلاً ذَكَرْتُهَا فِي الْمَبَاسِيطَ وَأَصَحُّهَا [أَنَّهُ ]عَلَمٌ غَيْرُ مُشْتَقٍّ» [٢] .
[١] الكافي، ج ١، ص ٨٣ ، ح ٦.[٢] القاموس المحيط، ج ٤، ص ٢٨٠ (أله).