صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٩٦
شرح: المُوَفَّق (به ضمّ ميم و فتح واو و تشديد فاء مفتوحه و قاف): خوش اندامى كه اعضاى او موافق هم مخلوق شده باشد. صَاحِبَ الطَّاق، لقب محمّد بن على بن النعمان است كه صرّاف بوده در «طاقُ الْمَحَامِل» ـ كه موضعى است در كوفه ـ و مخالفان او را «شَيْطَانُ الطَّاق» مى ناميده اند. مِيثَمِي (به كسر ميم و سكون ياء دو نقطه در پايين و فتح ثاء سه نقطه) احمد بن الحسين بن اسماعيل بن شُعَيب بن ميثم است و شيخ طوسى در فهرست گفته كه: «صَحيحُ الْحَديث سَليم» [١] و جمعى او را واقفى شمرده اند [٢] . وَصْف در وَصَفُوكَ به معنى تشبيه است و در لَوَصَفُوكَ و ما بعدِ آن به معنىِ بيان است. حصر در لَا أَصِفُكَ إِلَا تا آخر، اضافى است و مراد اين است كه: وصف به منافى وصف تو نمى كنم. الظُّلْم: گذاشتن چيزى در غير جاى خودش. مَا موصوله است و متضمّنِ معنى شرط است. التَّوَهُّم (مصدر باب تَفَعُّل): تصور و اعتقاد. و اوّل، مراد است در تَوَهَّمْتُمْ ـ كه به تقدير «تَوَهَّمْتُمُوهُ» است ـ پس متعلّق به مفرد است. و دوم، مراد است در فَتَوَهَّمُوا، بنا بر اين كه «اللّه » منصوب و مفعول اوّل باشد و غَيْرَهُ منصوب و مفعول دوم باشد، پس
[١] الفهرست، ص ٢٢، رقم ٥٦ .[٢] ر.ك: رجال العلّامة، ص ٢٠١، رقم ٤.